شارژ ایرانسل

فال حافظ

ارتباط با نویسنده و پاسخ به سوالات Razemastor@yahoo.com

پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥

مسيح و جاهل

کلمات کلیدی :

يه روز يه نفر از حضرت مسيح خواست اسماء اعظم رو بهش ياد بده تا ببينه چطور مرده ها رو زنده می کنه! ايشون قبول نمی کنند و مرد اصرار می کنه. بالاخره ايشون اسماء رو به اون ياد ميده و اون آقا ميره .. تو بيابون همينطور ميره تا به يه سری استخون ميرسه و با خودش ميگه بزار امتحان کنم ببينم اين رمز درست کار ميکنه يا نه؟! وقتی اسماء اعظم رو ميگه ٬ استخونها جمع ميشن و زنده ميشن. يه شير درنده و بزرگ ميشه و بهش حمله ميکنه و اون رو می کشه . تو همون گودالی که استخونهای شير بود حالا استخونهای اون مرد افتاده بود .


پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥

احاديث اسم اعظم

کلمات کلیدی :

همانطور كه خداوند (ج) دارنده ي اين نامهاست، دارنده ي اسم اعظم نيز هست  و هر گاه كسي با اين نام، خدا را بخواند و يا از او چيزي بخواهد؛ دعايش مستجاب  و خواسته اش مورد قبول واقع مي شود. احاديث زير اسم اعظم خداوند را بيان مي كند.
1- عن بريدة (رضي الله عنه) قال: "سمع النبي (ص) رجلاً يدعو، وهو يقول: اللهم إني أسألك بأني اشهد انك الله لا إله إلا أنت الأحد الصمد، الذي لم يلد و لم يولد، و لم يكن له كفواً احد.
قال، فقال، "والذي نفسي بيده لقد سأل الله باسمه الأعظم، الذي اذا دعي به اجاب و اذا سئل به أعطي" 
از بريده (رض) روايت شده كه گفت: پيامبر (سلام و درود خدا بر او باد) دعا و راز و نياز مردي را شنيد كه مي گفت: خدايا! ترا مي خوانم به اينكه گواهي دهم تنها تو خدايي و هيچ خدايي جز تو نيست. خداي يگانه و سرور والايي كه نه زاده است و زاده نشده است و كسي همتا و همگون او نمي باشد.
گفت: پس پيامبر (ص) فرمود: به خداي يكه جانم در دست قدرت اوست، او با اسم اعظم خدا را خواند. كه هر گاه با آن خوانده شود، جواب مي دهد و هر گاه با آن مورد درخواست قرار گيرد، مي بخشد.
2- از انس ابن مالك (رض) روايت شده كه گفت: "دخل النبي (ص) المسجد و رجل قد صلي  و هو يدعو و يقول في دعائه: اللهم لا إله إلا الله. أنت المنان. بديع السموات والأرض. ذو الجلال والاكرام. فقال النبي (ص) أتدرون بم دعالله؟ دعا الله باسمه الاعظم الذي اذا دعي به أجاب و اذا سئل به أعطي"
پيامبر (ص) به مسجد رفت مردي را در حال نماز ديد كه اين دعا را ميخواند: خدايا، هيچ خدايي جز خداوند يكتا نيست. بسيار احسان كننده اي، آفريننده ي آسمانها و زمين، و بسيار با شكوه و با عظمتي.
پيامبر (ص) فرمود: آيا مي دانيد آن مرد چگونه دعا كرد؟ خدا را با اسم اعظمش خواند و هر گاه خدا با آن نام خوانده شود جواب مي دهد و هر گاه با آن نام از او درخواست شود، خواسته را بر آورده مي كند.
3- از اسماء بنت يزيد (رض) روايت شد كه پيامبر خدا (ص) فرمود: اسم اعظم خدا در دو آيه زير آمده است: و إلهكم إلهٌ واحدٌ لا إله إلا هو الرحمنٌ الرحيم. و ابتداي سوره ي آل عمران: آلم الله لا إله إلا هو الحيُّ القيوم. 
4- از سعد بن مالك روايت شده كه گفت: شنيدم پيامبر خدا (ص) فرمود: هل ادلكم علي اسم الله الاعظم. الذي اذا دعي به أجاب و إذا سئل به أعطي؟ الدعوة التي دعابها يونس حيث نادي في الظلمات الثلاث: "لا إله الا انتَ سبحانك إنّي كنتُ من الظالمين" فقال رجلٌ: يا رسول الله هل كانت ليونس خاصة ام للمؤمنين عامةً؟ فقال رسول الله (ص): الا تسمع قول الله عزوجل: ونجيّناه مِنَ الغمِّ و كذلِك نُنجي المؤمنين"
آيا شما را به اسم اعظم خدا راهنمايي كنم؟ كه اگر با آن نام خوانده شود، پاسخ مي دهد و اگر با آن در خواست نيازي بشود، آن را بر آورده مي كند؟ همان دعايي كه حضرت يونس پيامبر در دل ظلمات سه گانه فرموده است: جز تو خدايي نيست. پاك و منزهي، من به خود ظلم كرده ام. مردي گفت: اي رسول خدا (ص) آيا اين دعا مخصوص حضرت يونس است يا عموم مؤمنان را نيز شامل مي شود؟ رسول خدا (ص) فرمود: آيا گفته ي خداوند را نشنيده اي كه مي فرمايد: ما او را از اندوه و دلتنگي نجات داديم و اينچنين مؤمنان را نيز نجات خواهيم داد. 
اگر انسان با دقت به اين نامها توجه كند، و معانيشان را خوب بفهمد و آنها را مشعل راه خود قرار دهد؛ دريچه ي وسيعي از خدا شناسي و معرفت حق به روي او گشوده مي شود. و حقيقت بزرگ وجود و هستي را كشف مي كند.


پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥

 

کلمات کلیدی :

از يكي از انسانهاي  اهل تقوي و معرفت نقل است:

اگر كسي حاجتي بسيار دشوار  دارد كه ديگر براي او  اميد فرجي از هيچ جايي نباشد در نيمه شب يا ثلث اخر شب(با طهارت) دو ركعت نماز حاجت بخواند(همچون نماز صبح)و بعد از فراغ از نماز با نيت صحيح و اعتقاد صالح و توجه به وجود مقدس  خداوند مهربان و توجه به معاني اين دعاي حاوي اسماء اعظم هفتاد مرتبه بگويد:

يا اَبْصَرَ النّاظِرينْ يا اَسْرَعَ الْحاسِبينْ يا اَسْمَعَ السّامِعينْ يا اَكْرَمَ الْاَ كْرَمينْ يا

اَرْحَمَ الرّاحِمينْ يا اَحْكَمَ الْحاكِمينْ 

و بعد از فراغ از دعا دست سوي اسمان  بردارد و حاجت خويش را از  حضرت دوست بخواهد كه قطعافرجي و گشايشي براي او مي شود و به مقصود خويش مي رسد. و نيز مي فرمايند:تاثير اين دعا براي حقير تجربه شد و بعد از انجام ان  يك روز نگذشت كه چشم من سوي فتح و فيروزي و نجح مطلب شد و دلم مسرورشد



پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥

دو اسم اعظم الله و هو

کلمات کلیدی :

درباره ی اسماء الحسنی کتابها و رساله های بسياری نوشته شده است و حتی خواص و فوايدی که بر ذکر هريک از اسماء الهی مترتب است بيان شده تا محتاجان آنها را ورد و ذکر کنند و بخوانند و حاجت بطلبند و بهره برند ٬ هر چند که اهل معرفت معتقدند که هر اسمی از اسماء خداوند جامع است و هر يک جامع جميع اسم های ديگر نيز هست . عده ای گفته اند که تعداد نام های مبارک يزدانی هزار اسم است و بعضی گفته اند ۳۷ و جمعی ۷۷ و گروهی ۹۹ نام ذکر کرده اند.

اسم اعظم  از اسرار است و در مورد آن روايات و احاديث بسيار است که بزرگان دين از آن سخن گفته اند . حتی بعضی کلمه ی الله و برخی نيز کلمه ی هو  را اسم اعظم ميدانند که  اگر از روی صدق و صفا خوانده شود اثرها دارد.

    همه ی صفات و همه ی اسماء الهی يگانگی دارند و شامل وجود مبارک او تعالی  می گردند :

در واقعه ی «حديبيه»  و هنگام نگارش عهد نامه بين فريقيان اسلام و مکيان کافر ٬ حضرت علی (ع) مامور نگارش متن عهد نامه شد و مرقوم داشت : ¤ بسم الله الرّحمن الرّحيم ¤ ولی سهيل بن عمر و نماينده ی مکيان گفت ما  «الرحمن» را  نمی شناسيم ٬ همان اسمی را که آبا و اجدادمان می نوشتند بنويس : «باسمک اللّهم»  و اين الرحمن را خط بکش . حضرت علی (ع) امتناع فرمودند ولی حضرت رسول (ص) خود  آن را حذف فرمودند و دستور دادند که : اکتب باسمک اللهم  ...

           

« الله »

کلمه ی الله  را  مشتق از اَلِهَ  ميدانند که پناه گزين شدن است  .

گفته اند  اين کلمه از معنی تحيّر است ٬ يعنی تحير از کنه صفت و آرام گرفتن  و عظمت اوست  که عقل های بزرگان و فهم های دانايان در مبادی اشراق جلال وی حيران است و از دريافت چگونگی صفات و افعال وی نوميد است . زيرا او صفت خويش در حجب عزت نگهداشت  تا هر نا اهلی و نا محرمی به اسرار قدم بينا نشود .

عرفا در تقطيع حروف گويند : «الف» اشارت است بر آلاء     «لام» لطف خدا      «لام» دوم لقاء خدا    و   «ها»  تنبيه است که بيدار باشيد و بدانيد که هر که به ديدار الله  رسيد از نعمت و لطف او برخوردار شد. در خواص اين اسم مبارک بسيار گفته اند  و نيز از ويژگی های اين نام شريف آنکه : اگر هر حرف آن را بيفکنند  باز  همان  نام  خداست  که باقی  می ماند و حتی  اگر  الف  و  دو  لام  را  حذف کنند   باز  هو  باقی می ماند  که  آن نيز  نام  خداست .

کلمه ی الله  به  حساب جمل ۲۰۲ است که حاصل جمع  محمد (۹۲) و علی (۱۱۰) است . مرحوم  ملا جلال دوانی ميفرمايد :

گر مرد رهی روشنی راه نگر        آيات علی زجان آگاه نگر

گر بينه بر اقامتش ميطلبی         در بينه ی حروف الله  نگر

و چون در تساوی کلمه ود ـحب ـمودت با محبت محمد با اسلام به حساب زبر و  بينات دقت شود هر دو را مساوی می يابيم .

 

« هو »

کوتاهترين  نام يا  ضمير اسم خداوند عظيم  است که بلند ترين فکرها و انديشه ها به آن نام محجوب غيبی نمی رسد و در کتب عرفانی نيز  همواره آن را برای  نام خالق متعال به کار می برند و در قرآن کريم ۲۸۳ بار در ۵۸ سوره به تکرار آمده است . در ۳۹ آيه ی مبارک تهليل هم اگر بررسی شود در ۳۲ مورد آنها کلمه ی  هو  خاص ذات اقدس الهی به کار برده شده است . حتی برخی از محققان مانند شيخ محمد بن سعيد الهروی  در کتاب بحرالغرائب (ص ۴) می نويسد که علما کلمه ی  هو  را اسم اعظم می دانند و مقدم اسماء  است .

به  حساب ابجد يا  الله  يا هو  آمده ۹۹   که مساوی با  اسماءالحسنی است .



پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥

شرف شمس شامل پنج اسم اعظم الهی

کلمات کلیدی :

شرف شمس
حتما تا بحال انگشتر شرف شمس دیده اید. میخواهم مطالبی را در این زمینه مطرح کنم.
اصولا انگشتر شرف شمس غلط مصطلح است زیرا فقط نقش آن مهم است. چون باید بر سطح زردرنگ نقش گردد از عقیق زرد استفاده میشود و اگر طبیعت ها را که قبلا توضیح دادم در نظر بگیریم میتوان آن را روی کاغذ زرد یا پارچه زرد هم نقش کرد.
فلسفه آن جای بحث بسیار دارد اما تا جایی که من میدانم شامل 5 اسم اعظم خداوند است. که به شکل های مختلفی دیده شده اند. و حتی گاهی 5 نام خداوند را بجای اشکال قرار میدهند که در ادامه خواهم نوشت.
مسئله چنین است که چون در سال فقط یکبار شرایط مهیا میشود تا موکلین خورشید به زمین بیایند لذا امکان انجام این عمل در سال فقط یکبار است. آنهم فقط در شرف خورشید که خورشید در آن زمان نسبت به سایر کواکب روی زمین قدرت بیشتری دارد.
نکته اینجاست که این عمل یکبار مصرف نیز هست یعنی در واقع با کاهش اثر خورشید کمرنگ میشود.
اما چون در مدت زمانی که کارایی دارد پرقدرت است به زحمتش می ارزد.
  نقش شرف شمس شامل پنج اسم اعظم خداوند است که آنها را کلمات مبارکه الله جمیل رحمن مومن و نور گفته اند و بجای نقش از پنج حرف اول آنها بصورت ا.ج.ر.م.ن میتوان استفاده کرد.



پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥

 

کلمات کلیدی :



 



پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥

الله اسم جامع

کلمات کلیدی :

كلمه مباركه الله، اسم جامع و نام كاملى است براى ذات مقدسى كه مستجمع همه صفات كمال است. و گفته‏اند: سه معنا در آن مندرج است:

1- دايم ازلى، قائم ابدى و ذات سرمدى است.

2- عقول و اوهام، در معرفت او متحير و سرگردانند و ارواح و افهام در طلب او سرگشته و ناتوانند.

3- مرجع رجوع و بازگشت همه خلايق و موجودات است.

اصحاب لطائف و اشارات گفته‏اند: الله، اسم اعظم است و اساس توحيد بر آن است، و كافر به سبب گفتن اين كلمه از پستى كفر به اوج ايمان انتقال يابد، البته در صورتى كه نيت صادقانه دلش، گفتار زبانش را بدرقه كند.

كافر با گفتن اين كلمه از دنياى غفلت و ناپاكى، و از عرصه تنهايى و وحشت به دايره هشيارى و پاكى و انس و امنيت درآيد. اگر به جاى لااله الا الله، لا اله الا الرحمان يا نام ديگر گويد، از كفر بيرون نيايد و وارد دايره اسلام نشود، رستگارى و فلاح بندگان در گرو ذكر اين نام نورانى و كلمه طيبه و اسم عرشى است.

منقبت كمال ذاكران به شرف اين اسم، كامل و تمام است، شروع و ابتداى هر كار به آن درست آيد، و پايان و اختتام به آن انتظام يابد. استحكام قواعد رسالت به اوست كه: محمد رسول الله، و استوارى و تإييد پايه هاى ولايت به آن است كه: على ولى الله از خواص اين اسم آن است كه چون الف آن را حذف كنند «لله» باقى مى ماند كه «لله الامر من قبل و من بعد». و اگر لام اول را بيندازند «له» باقى خواهد ماند كه «له الملك و له الحمد». و اگر لام دوم را بيندازند «هو» باقى ماند كه دلالت بر ذات دارد، «قل هو الله احد» پس نامى كه اين همه ويژه گى دارد، اسم اعظم است.

خوشا آن سر كه سوداى تو دارد خوشا آن دل كه غوغاى تو دارد

 

ملك غيرت برد، افلاك حسرت جنونى را كه شيداى تو دارد

 

دلم در سر تمناى وصالت سرم در دل تماشاى تو دارد

 

فرود آيد به جز وصل تو هيهات سر شوريده سوداى تو دارد

 

چو ماهى مى‏طپم بر ساحل هجر كه جانم عشق در پاى تو دارد

 

چگونه تن زند از گفت و گويت چو در سر فيض هيهاى تو دارد

 



پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥

اسرار بسم الله

کلمات کلیدی :

1- اميرالمومنين(ع) از رسول خدا(ص) و رسول خدا از پروردگار جهانيان روايت كرده كه: پروردگار فرمود: «كل إمر ذى بال لم يبدء ببسم الله فهو إبتر؛ [10] هر كار بزرگى كه در آن ابتدا به نام خدا نشود، تباه و ضايع است، و به محصول و نتيجه نمى رسد».

2- طبرسى در كتاب پرقيمت «مكارم الاخلاق» از موسى بن جعفر(ع) روايت مى كند: «ما من احد دهمه إمر نعمه إو كربه كربه فرفع رإسه الى السمإ ثم قال ثلاث مرات بسم الله الرحمن الرحيم الا فرج الله كربته و اذهب غمه؛ هيچ كس نيست كه او را غم و غصه اى فرا گيرد و سر خود را به آسمان بردارد و سه بار بسم الله الرحمن الرحيم بگويد، مگر اين كه خدا ناراحتيش را برطرف كند، و غصه اش را از ميان بردارد».

3- در حديث بسيار مهمى آمده: «لا يرد دعإ إوله بسم الله الرحمن الرحيم؛ دعايى كه ابتدايش بسم الله الرحمن الرحيم باشد، مردود درگاه حق نمى شود».

4- رسول خدا(ص) زبانه هاى آتش دوزخ را نوزده عدد شمرده‏اند و فرموده اند: كسى كه بخواهد خداى تعالى او را از اين نوزده زبانه رهايى بخشد، اشتغال به خواندن بسم الله الرحمن الرحيم كه نوزده حرف است پيدا كند، تا خداى مهربان هر حرفى از آن را سپر و حايلى از آن نوزده زبانه قرار دهد.

5- از رسول خدا(ص) روايت شده: هرگاه آموزگارى بسم الله الرحمن الرحيم را به كودكى بياموزد، خداى تعالى براى آن كودك و پدر و مادر و آموزگارش برات آزادى از دوزخ ثبت كند.

6- از پيامبر اسلام روايت شده: امتم را در قيامت به جايگاه محاسبه اعمال نگاه دارند، و اعمالشان را به ترازوى سنجش نهند، خوبيهايشان بر بديهايشان سنگينى كند، امت‏هاى گذشته فرياد برآورند كه با خوبيهاى اندكشان، چرا كفه خوبيها از بديها سنگين‏تر آمد؟ پيامبرانشان پاسخ گويند: براى اينكه ابتداى گفتارشان سه نام از نام هاى حق بوده: الله، رحمن، رحيم. كه اگر آن نام‏ها را در كفه‏اى نهند، و ديگر حسنات و سيئات بنى‏آدم را در كفه اى، كفه آن سه نام سنگين‏تر آيد.

7- از حضرت رضا(ع) روايت شده كه بسم الله الرحمن الرحيم (اسم اعظم حق) از سياهى چشم به سپيدى آن نزديك تر است.

كلمه اسم بنا به اعتقاد بزرگان علم صرف و نحو، برگرفته از سمو به معناى رفعت و بزرگى و بلندى و برترى است.

خداى مهربان، لفظ اسم را با اتصال به حرف (با) در اين كلام نورانى و اثربخش آورد، تا انسان به هنگام جارى كردنش بر زبان توجه داشته باشد كه مى خواهد با ذكر اسم دوست به حضرت دوست متوسل شود و بداند كه توسل به دوست با جارى كردن اسم او فقط به زبان ميسر نمى شود، بلكه تا صفحه دل را از آلودگيهاى اخلاقى و آئينه جان را از ناپاكيهاى معنوى پاك نكند و زبان را به آب استغفار از سخنان ياوه و بيهوده و ذكر اغيار نشويد، روح توسل و زمينه جلوه محبوب بر باطن وجود فراهم نگردد، و به اين معناى مهم و حقيقت اهم عنايت داشته باشد كه بدون طهارت دل و پاكى جان و اخلاص در نيت و توجه به فقر ذاتى خود، و بى نيازى حضرت دوست، جارى كردن نام مباركش بر زبان كمال بى‏ادبى و گستاخى است.

هزار بار بشويم دهان به مشك و گلاب هنوز نام تو بردن كمال بى‏ادبى است

حضرت حق در برترين مراتب پاكى و تقدس است و انسان خاكى در پست ترين مقام تعلق و تدنس، و اين پست ترين مقام، بدون واسطه و سبب از مرحله رذالت به اوج عزت و جلالت ترقى نمى‏كند. به همين خاطر، خداى مهربان بسم الله را بين خود و انسان وسيله و واسطه قرار داد تا انسان با اتصال به معنا و مفهوم اين كلام عرشى، و تجلى دادن حقايق آن در جان فرشى، قدم همت بر نردبان رفعت نهد و زمينه جلوه قابليت مشاهده جمال و جلال از روزنه غيب بر او فراهم آيد.

عارفى عاشق و صاحبدلى آگاه گفته: حرف (يا) اشاره به هدايت و شروع حركت و سلوك است، و از (با) تا حرف سين كه رمزى از سر معرفت است بيابانى بيكران و باديه‏اى بى‏پايان است. محو شدن (الف) اسم در بيابان بيكران و باديه بى‏پايان بين (با) و (سين)، اشاره به اين دارد كه سالك اين راه تا انانيت و منيت و خودى و خوديت را در پرتو انوار توحيد محو نكند و در آتش عشق و محبت دوست نسوزاند و جز حال تسليم و بندگى از او باقى نماند، به سر معرفت نرسد و در عرصه نورانى (ميم) مراد راه نيابد.

گروهى از اهل حال برآنند كه (با) اشاره به بر و نيكى او به همگان است و اغلب به عوام از مردم تعلق دارد كه اهل نفوسند، و (سين) عبارت از سر او به خواص است كه ارباب قلوبند، و (ميم) نشانه محبت اوست كه نصيب اخص الخواص است كه اصحاب اسرارند.

در كتاب شريف كافى، توحيد صدوق، معانى الاخبار و تفسير عياشى از حضرت صادق(ع) روايت شده كه هر حرفى از اين حروف سه گانه، اشاره به اسمى از اسمإ حسنى است: (با) بهاى الهى (سين) سماى الهى است كه به معناى بلندى و رفعت نور اوست، و (ميم) مجد و بزرگوارى حضرت حق است.

جمعى از مجذوبان عاشق گفته‏اند: (با) اشاره به بصير، و (سين) كنايه از سميع، و (ميم) گوياى كلمه محصى يعنى شماره كننده است.

گويا قرائت كننده بسم الله را به اين معانى آگاهى مى‏دهد كه بصيرم؛ پس ظاهر و باطن همه اعمال و كارهايت را مى‏بينم، و سميعم؛ در نتيجه همه گفته ها و دعاهاى تو را مى‏شنوم، و محصيم ؛ نهايتا نفس‏هايت را شماره مى‏كنم. بنابراين، در سايه بصيرتم از ريا و خودنمايى در عمل اجتناب كن تا تو را لباس پاداش ابدى بپوشانم، و در سايه سميعى ام از گفتار بيهوده و باطل بپرهيز تا تو را خلعت فيض و صفا و غفران و اصلاح دهم، و در سايه محصى بودنم، يك نفس غافل مشو تا عوض آن حضور لقايت بخشم.

عارفان عاشق و سالكان مجذوب و سوختگان آتش محبت محبوب مى گويند: از معانى و مفاهيم ملكوتى و عرفانى و عرشى بسم الله، كسى بهره‏مند شود كه بر بلاى دوست صبر كند و سر و باطن خود را به سلوك در صراط مستقيم فنا مشغول سازد، تا به فضاى نورانى (ميم) مشاهده برسد



پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥

 

کلمات کلیدی :

خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: وَ للهِ الاَسمَاءُالحُسني فَادعُوهُ  بها.

ترجمه : براي خدا نامهايي است نيکو خدا را به اين نامها بخوانيد.

و همچنين مي فرمايد: اَللهُ لاَالهَ الا هُوَ لَه الاَسمَاءُالحُسني .ترجمه: جز خداي يکتا که همه اسماء و صفات نيکو، مخصوص اوست خدايي نيست.

رسول خدا(ص) مي فرمايند: للهِ تَبَارَکَ وَ تَعالي تِسعَةٌ وَ تِسعينَ إِسماً مَن دَعا اللهُ بِهَا أستَجابَ لَهُ و مَن أَحصاها دَخَلَ الجَنَّةَ

ترجمه: براي خداوند- که نامش مبارک و بلند مرتبه باد- نود و نه اسم است که هر کس خدا را بدانها بخواند دعايش مستجاب مي شود و هر کس آنها را ياد کند به بهشت خواهد رفت.

شيخ صدوق مي فرمايند: معني « أَحصاها» احاطه است به همه اسماء و به همه معاني، يعني اگر کسي اين اسماء را بشناسد و بفهمد و درک کند و به آنها معتقد باشد و ايمان به معاني آنها داشته باشد داخل بهشت مي شود .

و حضرت رضا(ع) مي فرمايند: که خداي را نود و نه اسم است که هر کس به آن دعا کند اجابت شود و هر که آنها را احصاء کند به بهشت خواهد رفت( .

هر چند همه اسماء، نور واحدند اما احصاي اين نود و نه اسم سبب خير و برکت هر دو جهان است.

بنا بر احاديث اهل بيت (ع) اسماءالحسني ( نامهاي نيکوي خداوند، حقيقت وجودي) محمد(ص) و آل محمد(ص) مي باشند چنانچه رسول خدا (ص) و اميرالمومنين علي (ع) مکرر فرموده اند: « وَ أنَا أسماءُ الله الحُسني» 

ترجمه : ما نامهاي نکوي الهي هستيم

و نيز فرموده اند: « نَحنُ کَلِمَةُ الله  - نَحنُ ذِکرُاللهِ

ترجمه: ما کلمه ( اراده فعّاله) خداييم- ما ذکر خداييم.

و نيز امام صادق(ع) مي فرمايند: « في قََولِ اللهِ عَزََّ وَ جَلَّ : وَللهِ الأسماءُ الحُسني فَادعُوهُ بِها، قالَ: نَحنُ وَاللهِ الأسماءُ الحُسني الَّتي لا يَقبَلُ اللهُ مِنَ العِبادِ عَمَلاً الاّ بِمَعرفَتِنا.»

ترجمه: در تشريح معني اين گفته خدا در قرآن که فرموده است: براي خدا نامهايي نيکو است پس خداي را بدانها بخوانيد؛ امام صادق(ع) فرموده اند: بخدا ما هستيم نامهاي نيک او که از بندگان هيچ عملي پذيرفته نمي شود جز به شناخت ما(

امام صادق(ع) و امام باقر(ع) مي فرمايند: مظهر نود و نه اسم خدا، ما هستيم.

يکي از عباداتي که خداوند متعال ما را به آن امر کرده، ذکر است چنانچه در قرآن مجيد در موارد بسياري به ذکر و ياد خدا تاکيد شده است و نيز مي فرمايند:« وَ اذکُرُا اللهَ کَثيراً لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»(

ترجمه: خدا را بسيار ياد کنيد، باشد که رستگار شويد.

امام صادق(ع) مي فرمايند: شيعيان ما کساني هستند که هرگاه تنها باشند بسيار ياد خدا کنند.

و همچنين در قرآن مي فرمايند: فَاذکُرُوني أذکُرکُم (

ترجمه: پس مرا ياد کنيد تا شما را ياد کنم.

و همينطور خداوند به حضرت موسي(ع) مي فرمايند: يَا مُوسي أنَا جَليسُ مَن ذَکَرَني.(

ترجمه: من همنشين کسي هستم که مرا ياد کند. (

اسماءالحسني الهي، اسبابي هستند براي اجابت حاجات و خواسته ها که مهمترين آنها شناخت و تقرب نسبت به خداي تعالي است و اين امر ميسر نمي شود الا به واسطه قرب و شناخت واسطه هاي بين ذات مطلق و جهان خلقت يعني محمد و آل محمد(ص) که نمايندگان تام الاختيار و صاحبان ولايت کليه الهيه و مظاهر تامه صفات او مي باشند. چنانچه قرآن مجيد مي فرمايند: يَا اَيُّهَا الَّذينَ آمنوُا اِتَّقوُا اللهَ وَ ابتَغُوا إِلَيهِ الوَسيلَةَ  

ترجمه: اي اهل ايمان از خدا بترسيد و به وسيله ايمان و پيروي از اولياء حق به خدا توسل جوييد...

امام صادق(ع) در ذيل آيه مي فرمايند: نَحنُ الوَسيلَةُ ( ماييم وسيله )  و رسول خدا(ص) مي فرمايند: نَحنُ الوَسيلَةُ الَي الله ، ما هستيم وسيله به سوي خدا.(

و نيز در دعاي عاليه المضامين مي خوانيم: اَنتَ وَسيلَتي الَي الله... ترجمه: تو وسيله من هستي به سوي خدا  (  و همچنين در دعاي توسل مي فرمايند: فَانَّکُم وَسيلَتي الَي الله

ترجمه: شماييد وسيله من به سوي خدا .

وجود مقدس حضرت محمد(ص) و حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه زهرا(ع) و ائمه هدايت، معصومين(ع) حقيقت اسم اعظم خداوند اسماءالحسني الهي هستند و خداوند آنها را کلمة تامات وجود و نام اعظم خود قرار داده است و بدين جهت از تمام پيغمبران عهد و ميثاق در قبول ولايت کليه الهيه آنان گرفته است.

پس با عنايت بر اين که قرآن مي فرمايد: اذکُرُا الله ذِکراً کثيراً( ترجمه: ياد کنيد خدا را ياد کردني بسيار و بنا بر فرمايش امام صادق(ع) ذکر کثير تسبيح حضرت زهرا(ع) است.(

ذکر کثير آن است که دل و زبان و تمام اعضا و جوارح انسان ذاکر باشد. کسي که ذاکر شد عمل مي کند هر آنچه را که خدا امر کرده و ترک مي کند هر آنچه را که خداي نهي کرده و اينجاست که او واجد مقام بندگي خدا مي شود، مقامي که پيغمبر اکرم(ص) به آن افتخار مي کند. پس ذاکر کسي است که به ياد خدا باشد و غير خدا را فراموش کند. ذاکر خود را در حضور حق مي بيند. کسي که خود را در حضور حق ديد، مرتکب معصيت نمي شود. معصيت زماني انجام مي شود که انسان از ياد خدا غافل باشد. قرآن کريم در اين باره مي فرمايد: وَ لاَ تَکُن مِنَ الغافِلينَ  ترجمه: و نباشيد از غافلين.

و همچنين خداوند در قرآن کريم به ما امر مي کند: فَاسئَلُوا اَهلَ الذِّکر ان کُنتُم لاَتَعلَمُونَ

ترجمه: پس سوال کنيد از اهل ذکر اگر نمي دانيد.

مراد از اهل ذکر، محمد(ص) و آل محمد(ص) مي باشند.(

اين چهارده نور پاک، ذاکرند و خود، ذکرند. به عبارت ديگر آنان ذکر مجسم و تجسم ذکر هستند و به ذکر و ياد خدا دل اطمينان مي يابد.

الاَ بِذِکراللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ.(  

بنابر روايات اهل بيت (ع)، مراد از ذکر در اين آيه محبت و ولايت اميرالمومنين(ع) و محمد و آل محمد(ص) مي باشد . پس کسي که ولايت و محبت اميرالمومنين (ع) را در دل داشته باشد ذاکر است و دل او اطمينان و آرامش دارد.

چنانچه علي بن ابراهيم در تفسيرش ذيل آيه يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذکُرُوااللهَ ذِکراً کثيراً، از قول معصوم(ع) نقل مي کند الَّذينَ آمَنو، شيعه و ذکر الله اميرالمومنين و ائمه (ع) مي باشند. 



چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٥

 

کلمات کلیدی :

در ذكر بعض آيات و دعاهاى نافعه مختصره كه انتخاب كردم از كتب معتبره اوّل سيّد اَجَل سيّد عليخان شيرازى رِضْوانُ اللّهِ عَلَيْهِ در كتاب كلم طيّب نقل فرموده كه اسم اعظم خدايتعالى آنست كه افتتاح او اللّه و اختتام او هُوَ است و حروفش نقطه ندارد وَلا يَتَغَيَّرُ قَرائَتُهُ اُعْرِبَ اَمْ لَمْ يُعْرَبْ واين در قرآن مجيد در پنج آيه مباركه از پنج سوره است بقره و آل عمران و نساء و طه و تغابن شيخ مغربى گفته هر كه اين پنج آيه مباركه را وِرد خود قرار دهد و هر روز يازده مرتبه بخواند هر آينه آسان شود براى او هر مهمّى از كُلّى و جُزئى بزودى انشاءالله تعالى
ذكر پنج آيه اسم اعظم

آن پنج آيه اين است (1) اَللّهُ لا اِلهَ إ لاّ هُوَ الْحَىُّ القَيُّومُ تا آخر آية الكرسى

* * * * * * * * * * * * * (1) خدايى كه نيست معبودى جز او زنده و پاينده * * * * * * * * * * *

(2) اَللّهُ لا اِلهَ إ لاّ هُوَ الحَىُّ القَيُّومُ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ

(2) خدايى كه نيست معبودى جز او زنده و پاينده كه كتاب را به حق بر تو

مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ واَنْزَلَ التَّوْريةَ وَالاِْنْجيلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنّاسِ

نازل فرمود و كتابهاى پيشين را تصديق كند و از پيش تورات و انجيل رانازل كرده كه هدايتى است براى مردم

وَاَنْزَلَ الْفُرْقانَ (3) اَللّهُ لا اِلهَ إ لاّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ

و فرقان را نيز نازل فرمود (3) خدايى كه نيست معبودى جز او و قطعا شما را در روز قيامت گردآورد

لارَيْبَ فيهِ وَمَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَديثاً (4) اَللّهُ لا اِلهَ إ لاّ هُوَ لَهُ

كه شكى در آن نيست و كيست كه در گفتار از خدا راستگوتر باشد (4) خدايى كه نيست معبودى جز او

الاْسْماَّءُالْحُسْنى (5) اَللّهُ لا اِلهَ إ لاّ هُوَ وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِالْمُؤْمِنُونَ

و همه نامهاى نيك از آن اوست (5) خدايى كه معبودى جز او نيست و بر خدا بايد توكل كنند مؤ منان


سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

عظمت ايات اخر سوره حشر

کلمات کلیدی :

آيات آخر اين سوره كه مشتمل بر بخش مهمى از اسماء و صفات الهى است آياتى است فوق العاده با عظمت و الهام بخش ، و درس بزرگ تربيت است براى انسانها چرا كه به آنها مى گويد: اگر قرب خدا مى طلبيد و خواهان عظمت و كمال هستيد شعله اى از اين صفات را در وجود خود زنده كنيد.

در بعضى از روايات آمده است كه اسم اعظم خدا، در آيات آخر سوره حشر است .

و در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : من قرء آخر الحشر غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر: ((هر كس آخر سوره حشر را بخواند، گناهان گذشته و آينده او بخشوده مى شود))!.

و باز در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است : من قرء لو انزلنا هذا القرآن - الى آخرها - فمات من ليلته مات شهيدا! ((هر كس آيات لو انزلنا هذا القرآن را تا آخر بخواند و در همان شب بميرد، شهيد مرده است ))!.

يكى از اصحاب مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اسم اعظم خدا سؤ ال كردم ، فرمود: عليك باخر الحشر و اكثر قرائتها: ((بر تو باد كه آخر سوره حشر را بخوانى و زياد بخوان ))! ((بار ديگر همين سؤ ال را تكرار كردم ، حضرت همان پاسخ را تكرار فرمود)).

حتى در حديثى آمده است : ((انها شفاء من كل داء الاالسام ، و السام الموت : ((اين آيات شفاء هر دردى است مگر مرگ ))!.

خلاصه اينكه :((روايات در اين زمينه در كتاب شيعه و اهل سنت ، فراوان است كه همگى برعظمت اين آيات ، و لزوم تفكر و انديشه در محتواى آن ، دلالت دارد)).

قابل توجه اينكه : اين سوره همانگونه كه با تسبيح خداوند و نام ((عزيز و حكيم ))، آغاز مى شود، با نام ((عزيز و حكيم )) نيز پايان مى گيرد، چرا كه هدف نهائى سوره شناخت خدا و تسبيح او و آشنائى با اسماء و صفات مقدس او است .



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

اسم اعظم چيست؟

کلمات کلیدی :

هر اسم از اسماء خدا از اسم ديگر بالاتر و عمومي تر است تا آنكه منتهي شود به بزرگترين اسماء خداي تعالي كه به تنهائي تمامي حقائق اسماء را شامل ميشود و حقايق مختلف همگي در تحت آن قرار دارد و آن اسمي است كه آن را اسم اعظم ميناميم .
معناي اسم اعظم چيست ؟
در ميان مردم شايع است كه اسم اعظم اسمي است كه اگر خدا را به آن بخوانند دعا مستجاب ميشود و در هيچ مقصدي از تأثير باز نمي ماند و چون در ميان اسماء حسناي خدا چنين اسمي دست نيافته و در اسم جلالة ( الله) نيز چنين اثري نديده اند معتقد شده اند به اينكه اسم اعظم مركب از حروفي است كه هر كس آن حروف و نحوة تركيب آن را نميداندواگركسي به آن دست بيابدهمه موجودات دربرابرش خاضع گشته و به فرمانش در مي آيند .
در روايات آمده است كه بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم نزديكتر است از سفيدي چشم به سياهي آن در روايتي ديگر آمده در آيه الكرسي و اول سورة آل عمران اسم اعظم آمده است . و بعضي گويند حروف اسم اعظم متفرق در سورة حمد است و امام آن حرف را مي شناسد و هر وقت بخواهد آن را تركيب نموده و با آن دعا ميكند و در نتيجه دعايش مستجاب ميشود . و نيز روايتي كه ميگويد آصف بن برخيا وزير حضرت سليمان با حروفي از اسم اعظم كه پيشش بود دعا كرد و توانست تخت بلقيس ملكه سبا را در مدتي كمتر از چشم بر هم زدن سليمان حاضر سازد و آن روايتي كه ميگويد اسم اعظم مركب از هفتاد و سه حرف است و خداوند هفتاد و دو حرف از اين حروف را در ميان انبيايش تقسيم نموده و يكي را به خود در علم غيب اختصاص داده و همچنين روايت ديگري كه ميگويد اسم اعظم خداوند مركب لفظي است . بايد بدانيم كه خداوند اسمي از اسماء خود را كه به پيغمبران آموخته معنايش اين است كه راه انقطاع وي را به سوي خود به وي آموخته است و اينطور ياد داده كه اسمي از اسماء خود را در دعا و مسئلت او به زبانش جاري ساخته است .
تفسير اسم اعظم :
صاحب تفسير كشف الاسرار يعني ميبدي از ابوهديده روايت ميكند از رسول خدا اسم اعظم را خواستم فرمود بر تو باد به آخر سورةحشر كه قرائت آن را زياد كن . صاحب تفسير مجمع البيان از ابن عباس روايت كرده كه گويد رسول خدا (ص) فرمود اسم اعظم خداوند در شش آية آخر سوره حشر است صاحب تفسير كاشف يعني جواد مغنيه معتقد است اسم اعظم و غير اعظمي نداريم زيرا تمامي اسماء خدا حسنه است زيرا از كاملترين و بهترين معني برخوردار است . فخر رازي در كتاب لوامع البينات در بارة اسم اعظم اختلاف نموده و ميگويد عده اي معتقدند كه از براي خداوند اسم اعظم خاصي وجود ندارد بلكه هر اسمي از خدا را كه بنده آن را به ياد آورد در حالي كه مستفرق در معرفت او باشد همان اسم براي او اسم اعظم است و در بارة اين عقيده دلائلي را ذكر نمود ، اول اسم كلمه اي است كه تركيب شده از حروف مخصوص كه آن را از براي شناخت نامگذاري و جعل نموده اند روي اين اصل در ذات خودش داراي شرف و منقبت نيست بلكه به خاطر مسعي يعني كسيكه براي او نامگذاري شده داراي شرف ميگردد و اشرف موجودات و كاملترين آن همانا الله است . بنابراين هر اسمي را كه عبد و بنده به وسيله آن پروردگار خود را به ياد آورد همان اسم اعظم خواهد بود . دوم اينكه خداي متعال فرد خالص است بنابراين از تركيب منزه و پاك و محال است كه بعضي از اسماء خدا اعظم و بزرگتر از بعضي ديگر اسماء باشد .
گويند مردي نزد ابويزيد بسطامي آمدو گفت مرا از اسم اعظم خبر دهد ابويزيد گفت اسم اعظم خدا داراي حد و حدودي نيست ولي وقتي قلبت را خالصا” متوجه خدا نمودي در آن وقت هر اسمي از خدا را بخواني همان اسم اعظم خداست . حال آنكه عده اي معتقدند كه خداوند داراي اسم اعظم معيني است بنا به اعتقاد عده اي همانا اسم اعظم خدا ( اللله ) است و معتقدين به اين عقيده بر اثبات و صحت قول خود به دلائل متوسل شده اند : اول اينكه اسم الله به غير خدا اطلاق نگردد و عرب هم نام بت خود را آلهه مي گفتند و به اين اسم نامگذاري نميكردند غير خدا را و همانا اين كلمه را به غير خدا اطلاق نمي نمودند و دليل بر اين عقيده قول خداوند در قرآن كريم است كه مي فرمايد هل تعلم له سميا كه همنامي براي خدا به نام ( الله ) مي يابي . و وقتي كه اين اسم اختصاص به ذات خداوندي داشته باشد واجب خواهد بود كه اشرف اعظم اسماء‌الهي قرار گيرد . دوم اينكه ( الله ) اصل است در اسماء الهي و ساير اسماء مضاف و اضافه شوندة به آن مي باشند (اعراف آيه 180 ) بنا به عقيدة بعضي از علما نخستين آيه اي كه نازل شده بسم الله الرحمن الرحيم است و نخستين سورة نازل شده سورة حمد است . الحمدالله رب العالمين كمااينكه عده اي هم معتقد به اين عقيده ميباشند بنابراين اسم ، اسم (الله) در هر دو آيه ذكر شده و بدون اين اسم از نخستين اسماء خداوند در كتاب خدايتعالي دلالت بر اعظميت دارد .
از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمودند : خداي عزوجل اسم اعظم خود را كه مركب از هفتاد و سه حرف كرده و از آن حروف بيست و پنج حرف را به آدم و بيست و پنج حرف را به نوح و هشت حرف را به ابراهيم و چهار حرف را به موسي و دو حرف را به عيسي داده و عيسي(ع) با همان دو حرف مرده ها را زنده كرده و كور مادرزاد را شفا ميداد ، ولي به رسول خدا(ص) از آن حروف هفتاد و دو حرف را آموخت و يكي را در پرده نگه داشت تا كسي به آنچه در ذات اوست پي نبرد و او به آنچه در ذات ديگران است آگاه باشد .
بعضي گويند اسم اعظم خداوند حي و قيوم است و دو دليل براي آن ذكر شده است اول بنا به روايتي كه از ابي بن كعب نقل شده كه او از رسول خدا(ص) درخواست نمود كه اسم اعظم رابه او ياد بدهد رسول خدا فرمود اسم اعظم در آيه 255 بقره و آيات 1 و 2 آل عمران است گويند منظور از اسم اعظم در اين دو آيه الله لا اله الا هو نميباشد زيرا اين كلمه در آيات كثيرة قرآن وجود دارد و وقتي كه رسول خدا اسم اعظم را در اين دو آيه منحصر فرمود فهميدم كه منظور ( الحي القيوم ) است . دوم اين دو اسم بدل از صفات عظمت و بزرگي و كبريائي و الهيت خداوند ميباشد به قسمي كه در ساير صفات يك چنين معني وجود ندارد و اين خود اقتضاء ميكند كه اين دو اسم از اسماء اعظم الهي ميباشد .
حال آنكه قول است كه اسم اعظم خداوند ذوالجلال و الاكرام است و قول ديگري است كه اسم اعظم خدا در حروف مقطعة قرآن است . از حضرت زين العابدين (ع) روايت شده كه فرمود از خدا مسئلت كردم اسم اعظم را به من ياد بدهد كه اگر به توسط آن دعا كنم استجابت شود فرمود در خواب به من گفته شد بگو : (الهم اني اسئلك الله الله الله الذي لا اله الا هو رب العرش العظيم . ) پس فرمود هر وقتي دعا كردم به توسط اين كلمات در آن رستگاري ديدم . عده اي ديگر كلمة هو را نيز اسم اعظم ميدانند و در روايتي از امام محمد باقر (ع) نيز آمده كه فرمود در نزد ما از آن اسم اعظم هفتاد و دو حرف موجود است و يك حرف آن در نزد خداوند است كه در علم غيب او محفوظ است و لاحول ولا قوه الا بالله العلي العظيم .
در كتاب لكم طيب از سيد اجل سيدعليخان شيرازي رضوان الله عليه نقل شده كه فرمود اسم اعظم خدايتعالي آنست كه افتتاح او الله و اختتام آن هو است و حروفش نقطه ندارد و لايتغير قرائته اعراب ام لعم يعرب و اين در قرآن مجيد در پنج آية مباركه از پنج سوره است بقره،آل عمران،نساء،طه وتغابن است و شيخ مخربي گفته هركه اين پنج آية مباركه را وردخود قراردهدوهررو يازده مرتبه بخواند هرآينه آسان شود براي او مهمي از كلي و جزئي


سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

معنای اسماء

کلمات کلیدی :

  الله نام خاص پروردگار ، الرحمن بخشاينده ، الرحيم مهربان كه مربوط به صفت اراده است ، الـملك يعني صـاحب مربوط به صفت قدرت مطلق و لايزال ، القدوس يعني مقدس و منزه از هر پليدي، السلام يعني صلح و نيز صاحب صلح بدون نقض و نيز صلح و عافيت را بدو خلقت و روز جزا برقرار مي سازد ، المؤمن يعني معتقد و نيز متـكلمين گويند خداوند صاحب ايمان غير مخلوق خداست نسبت به خود ، المهيمن يعني مراقب و نيز شاهدي است همه جا حاضر و ناظر صفت علم ، الـعزيز يعني در بزرگي دراعلي درجه است وغزالي گويد غير از او معبودي نيست فقط اوست كه به ذات خودداناست ،الجبار يعني بسيار قوي وهيچ قدرتي دربرابرش مقاوم نيست،المتكبر يعني باشكوه، الخالق البارئي يعني بوجود آورندة همه چيزاست ، المصور يعني مردم را بصورت هاي مختلف بوجود آورده مربوط به صفت عمل است ، الغفار يعني با گذشت در مجازات خطاكاران تعجيل ندارد غـزالي مشابهت اين نـام را در سـطح انساني مسيح مي داندو حال آنكه براي محمد(ص)صفت جبارراتجويزنموده است مربوط به صفت اراده ،القهاريعني مسلط بر همه چيز ، الوهاب كه پيوسته بذل مي كند بدون توقع عوض ، الرزاق يعني تقسيم كننده نعمت و مال ، الفتاح يعني پيروز، العالم يعني دانا به حـد كمال از آنچه كه دانستي است ، القابض كه تنگ ميكند ، الباسط كه باز ميكند ، المذل كه تنزل ميدهد و خفيف كند وخوار ، السميع شنوده است، الرفيع كه بلند ميكند و رفعت ميبخشد ، المعز كه شرف و قدرت مي بخشد ، البصير يعني به همه چيز بينا است ، الـحـاكم يعني داور است،الـعادل يعني دادگستر است و هيچ حكم غير عادلانه نميدهد ، اللطيف يعني منبع لطف و كمك به خدمتگزارانش ، الخبير يعني واقف به كليه امور خلق ، الحليم يعني در مجازات تبهكاران تعجيل روا نميدارد،العظيم يعني غير قابل درك ووصول است،‌الغفور يعني بسيار رحيم است وبسيار ازخطاها را مي بخشد، الشكور يعني در عوض چيز كم بسيار ميبخشد، العلي يعني بسيار بلند مرتبت است ، الكبير به عقيده جرجاني مـرادف العلي ولي غزالي مرادف العظيم دانـد حاكي از كمال مطلق ذات پروردگار ، الحافظ يعني نگهبان بيدار خـداوند دائما” در عمل هشيار و بر كائنات نظارت دارد ، المقيت به چهار مفهوم 1-رزق رسان 2-تعيين كنندة مقدرات 3-يعني شاهد بر عالم غيب و رمز 4-يعني حاضر ، الحسيب يعني حساب كننده و حساب رسنده ، الجليل يعني عاليقدردرخورپرستش ، الكريم با گذشت و سخي چهار مفهوم:1-صاحب جود2-اسباب و اندازة جود را تعيين ميكند 3-منبع فيض و برازندگي است 4-بخشاينده خطاها، الرقيب محافظ دقيق ، المجيب يعني نيايش مخلوق را برآورده ميكند ، الواسع يعني حاوي و دارندة همه چيزهاست وجودش به همة كائنات گسترده است ، الحكيم يعني عاقل ،الودود يعني دوست دارنده خواهان نيكي براي بندگان خود بندة وفادارش را تمجيد كند ، المجيد يعني صاحب افتخار اعمالش درخشان وعطايايش بي پايان ، الباعث يعني دوباره حيات دهنده ، الشهيد يعني گواهي دهنده و واقف به اسرار ، الحق يعني درعين حقيقت،حقيقت از او ساطع است ،‌ الوكيل كفيل همه چيز در تحت كفايت اوست،‌ القوي يعني زورمند، المتين يعني در مقام محكم و وزين است و قدرتش بدون حد و محيط ، الولي يعني يار و حامي به مفهوم كمك رسان و مدافع ، الحميد يعني لايق ستايش ، المحطي يعني عالم بر همة اعداد و داراي اختيار به همة اعداد ، المبدع يعني بديع و مبتكر و خالق مطلق كائنات اين صفت در قرآن وجود ندارد ،‌ المعيد يعني كسيكه رستاخيز به امر اوست ، المحيي يعني خالق زندگي است،المميت يعني خالق مرگ و فنا است ، الحي يعني زندة جاويد، القيوم يعني برذات خويش قائم است، الواجد يعني داراي همه چيز است نقصان ندارد وبه هيچ چيز محتاج نيست، المجيد يعني عالي و برازنده و اصيل است  الاحد يكتا صفت اصلي وتكامل ذات الهي،الصمديعني غيرقابل انفاذوصاحب وارباب مطلق است اعمال دشمنانش اوراتحريك نميكند درجاتش رفيع و مورد پرستش و در ذاتش خلل و شكافي نيست ، القادر ( المقتدر ) يعني زورمند ، المقدم كه نزديك ميشود به آنكس كه مايل است و مرجع است ، المؤخر و آنكس را كه مايل باشد دور ميكند ، الاول، الآخر نخستين و بازپيسين است قبل از همه كائنات بوده و هيچ چيز بر او مقدم نيست و هيچ چيز بعد از او نيست،الظاهر واضح ، الباطن پنهان ازصفت علم،الوالي سلطنت ازاو و بر او برازنده است ، ‌المتعالي در عاليترين مرتبت است نصرت ومظفريت دائمي،البر در قلبها نيكي و احسان آفريده و سرچشمه نيكي است،التواب توبه كننده ،المنتقم انتقام كشنده ازبندگان عاصي ، العفو قلم عفو بر لوح گناهان بندگاني كه توبه آورند مي كشد ، الرؤف صاحب رحم و مروت ، مالك الملك سلطنت كائنات با اوست ، ذوالجلال و الاكرام صاحب عظمت و سرچشمه سخاوت است ، المنصف (اكوتابل) صاحب جود و انصاف ،در قرآن وجود ندارد ، الجامع مخلوقات را جمع ميكند در روز محشر معاندين را جمع ميكند ، ‌الغني غني و آزاد است ، المغني همة مخلوقات تكاملشان را مديون وي هستند، المانع نگاهدارندة هشيارودافع،درقرآن وجود ندارد ، الضار كه منافقان را ضرر مي رساند ، النافع كه خير رسان است اين دو نام در قرآن وجود ندارد ، النور خدا نوراست يعني ذاتش وضوح وروشنايي مطلق است اوست كه همه چيز را روشن و بديع ميسازدونيستي رابه هستي تبديل ميكند و آورده است ، الهادي يعني راهنما كه صراط مستقيم را آفريده ، البديع خالق و اختراع كننده يعني مبدع چيز است ، الباقي يعني پايدار و مؤيد است و بي پايان ، الوارث يعني پس از فناء مخلوقات ادامه ميدهد ، الراشد يعني هدايت كنندة عادل است و همه را به راه صواب دلالت كند اين صفت در قرآن نيست ، الصبور يعني با حلم و تأمل فراوان است و در مجازات خاطيان صبر و تأمل دارد و پيوسته در وقت مناسب عمل ميكند .
در خاتمه بايد گفت كه از اين اسامي الهي دو اسم و صفت تكراري نوشته شده و بر رويهم رفته 97 اسم و صفت اكتفا گرديد و هفت نام نيز در قرآن وجود ندارد .


سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

پيرامون اسماءالحسنی

کلمات کلیدی :

1- معناي اسماء الحسني .
ابتدا معني لغوي اسماء الحسني را بدانيم كلمة اسم بر حسب لغت چيزي را گويند كه بوسيلة آن انسان بســوي چيزي راه پيدا كند و توصيف اسماء خدا به وصف حسني كه مؤنث احسن است دلالت ميكند بر اينكه منـظور از اسماء همان اسم است يعني اسمائي كه معناي وصفي دارند. يعني آن اسمائي كه در آنها جز به ذات خداي تعالي دلالت ندارد و آن اسمائي كه معناي وصفيش وقتي با ذات خدا اعتبار شود ازغيرخود احسن شود.پس لازمة اينكه اسمي ازاسماء خدا بهترين باشداين است كه بريك معناي كمالي دلالت كند آنهم كمالي كه مخلوط بانقض نباشد در جملة ولله الاسماء الحسني لله خبر است مقدم ذكر شده و اين خود حصر را ميرساند يعني تنها براي خداست . اسماء هم با الف و لام آمده وهر جمعي كه با الف و لام درآيد عموميت را مي رساند و معناي آن اين است كه هر اسم احسن كه در وجود باشد از آن خداست و احدي در آن با خدا شريك نيست . بعضي احتمال داده اند كه الف و لام در اسماء براي عهد است . حال آنكه معني لغوي و وصفي اسماء را شناختيم به جنبه اي ديگر معني اسماء را بررسي ميكنيم و آن اين است كه بايد بدانيم كه احتياج اولين چيزي است كه انسان آن را مشاهده ميكند وآن رادر ذات خود ودرهر چيزي كه مرتبط به او و قوا و اعمال اوست وهمچنين در سراسر جهان برون ازخود مي بيند و در همين اولين ادراك حكم ميكند به وجودذاتي كه حوايج اورا برمي آورد و وجود هرچيزي منتهي به او ميشود و آن ذات خداي سبحان است . آيه شريفة 15 سورة فاطر اين ادراك و اين حكم مارا تصديق ميكند.هان اي مردم شما نيازمندان به خدائيد و تنها خداوند غني و بي نياز است . بعد از فراغ از وجود چنين حقيقتي اينك مي گوئيم ابتدائي ترين مطلبي كه به آن برمي خوريم اين است كه مادر نهاد خودچنين مي يابيم كه انتهاي وجودهر چيزي به اين حقيقت است وخلاصه هر چيزي ازاوست پس مالك تمام موجودات است چون ميدانيم اگر داراي آن نباشد نميتواند آن را به غيرخود اضافه كند.خداي متعال منزه از هر حاجت و هر نقيصه اي است زيرا او مرجع هر چيزي است در رفع حاجت و نقيصه آن چيز پس همه چيز از آن اوست و در زيـر فرمان او پس او دارا و حـكمـران همة كمالاتي است كه ما در عالم سراغ داريم رزق و رحمت ، عزت ، زنده كردن و ميراندن و ابداء و اعاده و بـرانگيختن كار اوست . منظور اين است كه هرصفت نقصي را از او نفي ميكند . اين راهي است كه ما در اثبات اسماء و صفات براي خداي تعالي مي پيمائيم قرآن كريم ما را در اين طريقه تصديق نموده است .
2 - حد اسماء و اوصاف خداي تعالي چيست ؟
ما جهات نقص و حاجتي را كه در اجزاي عالم مشاهده ميكنيم از خداي تعالي نفي مي نمائيم مانند مرگ و فقر و غيره … اثبات كمال مقابل آنهاست و اما صفات كمال كه براي او اثبات مي كنيم مانند حيات و قدرت و غـيـره … ما اصل معناي ثبوتي و وجـودي علم را در بـارة او اثـبات مي كنيم و خصوصيت مصداق را كه تأكيدي به نقص و حاجت است از ساحت مقدسش سلب مي نمائيم ولي بر مي خوريم بـه اينكه داشتن حد هم او را محدود كرده از نقائص است براي اينكه چيزي كه محدود باشد بطور مسلم چيزي اورا محدود كرده لذا همة انحاء حد و نهايت را از خداي سبحان نفي ميكنيم وميگوئيم خداي متعال درذات و صفاتش به هيچ حدي محدود نيست و قرآن كريم هم اين را تأييد كرده و ميفرمايد : و هوالوحد القهار(رعد آيه 16 ) او است يگانه و قهار . پس او وحدتي را داراست كه آن وحدت برهرچيزديگري قاهراست وچون قاهراست احاطه به آن هم دارد، پس او صاف و اسماء حدي ندارد .
3 - تقسيمهائيكه براي صفات خداي متعال ميشود :
بعضي ازصفات خدا صفاتي است كه معناي ثبوتي را افاده ميكنداز قبيل علم و حيات كه مشتمل بر معناي كمالند و بعضي ديگر از صفات معناي سلبي را افاده ميكند مانند سبوح و قدوس پس ميتوان صفات خدا را بـه دو دسـته ثبوتيه و سلبيه تقسيم كرد .
پاره اي از صفات خدا صفاتي است كه عين ذات اوست مانند حيات و قدرت و علم به ذات و اينها صفات ذاتي اند و پاره اي ديگر از صفات است كه تحقيقـشان محتاج به اين است كه ذات قبـل از تحـقق آن صفات محقق فرض شود مانند خالق و رازق كه صفات فعلي هستند پس از اين نظر ميتوان صفات خدا را به دو دسته صفات ذاتـي و فعلي تقسيم كرد .
تقسيم ديگري كه براي صفات خدا ميشود اين است كه تقسيم به نفسي است مانند حيات و آن صفتي كه اضافه به خارج دارد صفت اضافي است مانند خالقيت و رازقيت .
4 - اسماء و صفات چه نسبتي با مادارند ؟
وسيلة ارتباط جهات خلقت و خصوصيات موجود در اشياء با ذات متعالي پروردگار همانا صفات كريمة اوست يعني صفات واسطة بين ذات و مصنوعات او است پس علم و قدرت و نعمتي كه در اين عالم است به ترتيب از خـــداي سبحان سرچشمه گرفته جهل ما بوسيلة علم او و عجز ما بوسيلة قدرت او و فقر ما بوسيلة غناي او بر طرف گشته است پس ميتوان گفت او به قهر خود ما را مقهور خود كرده و به بي نهايت خود براي ما نهايت قرار داده بنابر اين كسي كه ميخواهد از خداي متعال بي نيازي را مسئلت نمايدميگويداي خداي غني و عزيز و قادر مرا بي نياز كن . و همچنين مريضي كه شفا ميخواهد ميگويد يا شافي يا رحيم بر من ترحم كن و اين مرض شفايم ده .
قرآن كريم اين روش ما را تصديق كرده و در اين صادق ترين شاهد قرآن همواره آيات را به اسمي از اسماء خـدا ختم ميكند كه مناسب با مضمون آيه است و قرآن در ميان كتابهاي آسماني تنها كتابي است كه اسماء خدا را در بيان مقاصد خود استعمـال مي كند و علم به اسماء را به ما مي آموزد . پس روشن گرديد كه انتصاب ما به خداي متعال بواسطة اسماء اواست و اين آثاري كه از ناحية اسماء خدا در ما و عالم ما مشهود است از جهت سعه و ضيق مختلفندواين سعه و ضيق در ازاي عموميت و خصوصيت مفاهيم آن اسماء است و به آن ترتيبي است كه در ميان آثار موجود از آن اسماء در عالم ما هست مثلا” از موهبت علمي كه نزد ما است چند موهبت ديگر يعني گـوش و چشم و خيال و تعقل آن منشعب ميشود . اسم هر قدر عمومي تر آثارش در عالم وسيعتر است .



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

اسم اعظم اسم ولی هر زمان

کلمات کلیدی :

جناب آقای مصطفی حسنی نقل كردند:
هنگامیكه آقای مجتهدی در منزل آقای حاج فتحعلی اقامت داشتند، جهت دیدار از ایشان با عده‌ای از دوستان به قزوین سفر كردیم و به عنوان هدیه قالیچه‌ای كه بر روی آن نام مبارك «یا قائم آل محمد» نقش بسته بود را به همراه خود بردیم. هنگامی كه خدمت آقا رسیده و قالیچه را تقدیم نمودیم ایشان با ادب و احترام خاصی قالیچه را بوسیده و حکایتی را در خصوص اسم اعظم پروردگار بیان فرمودند.
آقای مجتهدی گفتند :
 زمانی كه در نجف اشرف اقامت داشتم به حضرت مولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض كردم: یا مولی، اسم اعظم را به من عطا فرمایید. حضرت فرمودند:
شیخ جعفر، شما به مسجد كوفه بروید و در یكی از حجره‌ها بیست و یك شبانه روز اقامت كنید و به خادم مسجد بگویید كه روزها درب حجره را به روی شما بسته و شبها باز نماید. هر شب در صحن مسجد كنار استوانه میان مسجد در مقام حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بنشینید و به ذكر ... مشغول شوید. همچنین در طی این مدت غذای حیوانی نخورید و با كسی صحبت نكنید.
روزها و شبها یكی پس از دیگری می‌گذشت و در این بیست و یك شبانه روز به ریاضت و شب زنده‌داری خود ادامه می‌دادم و به دستور حضرت امیر (علیه السلام) كاملاً‌ عمل می‌كردم.
سرانجام شب بیست و یكم فرا رسید و مشغول ذكر بودم و تا نزدیكی‌های صبح از اسم اعظم خبری نشد.
به حضرت مولی عرض كردم: یا مولی، من طبق دستور شما وظایفم را انجام دادم!
در این هنگام ناگهان ستونی از نور از جانب آسمان به طرف همان استوانه‌ای كه من در كنار آن نشسته بودم، درخشش كرد و ندایی بلند شد كه؛

شیخ جعفر، «اسم ولیّ هر زمان اسم اعظم الهی است».

و با گفتن این قضیه، حالت عجیبی به ایشان دست داد و به شدت منقلب شدند و در همان حال به ما سفارش كردند كه :

قدر و ارزش خود را بدانید، شما كه در مسجد جمكران خدمت می‌كنید، توجه داشته باشید كه با اسم اعظم الهی روبرو هستید.

 



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

صبروگذشت

کلمات کلیدی :

شخصي پيش عارفي آمد و با تضرع گفت: خواهش مي كنم «اسم اعظم» را به من بياموز . عارف گفت: آيا تو اهل آن هستي؟
پاسخ داد: بلي. فرمود: برو دروازه شهر و هرچه ديدي مرا خبردار كن.
آن شخص رفت و در آنجا ديد پيرمردي قدري هيزم باركرده مي آورد. مأمور پادشاه رسيد و پيرمرد را كتك مفصلي زد و هيزمش را به زور از او گرفت.
آن شخص نزد عارف آمد و حكايت را بيان داشت. عارف گفت: اگر تو «اسم اعظم» مي داشتي با آن پاسبان چه مي كردي؟ جواب داد: نفرين مي كردم جايي سكته كند و بميرد. عارف گفت: بدان كه آن پيرهيزم فروش خود «اسم اعظم» را به من آموخته و استاد من است.
«اسم اعظم» سزاواركسي است كه صبر و خويشتن داري او به اين درجه رحمت و گذشت به خلق خدا رسيده باشد.


سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

ظرفيت و امادگی عامل مهم در رسيدن به اسم اعظم

کلمات کلیدی :

(ذوالنون مصرى) يكى از زهاد بود كه خيلى رياضت مى‏كشيد و داستانهاى عجيبى از او نقل شده، شخصى از اهل بغداد از مقامات وى آگاه شده و شنيد كه ذوالنون اسم اعظم را مى‏داند، لذا به خدمت ايشان شتافت و مشغول خدمت‏گزارى و نوكرى افتخارى براى ذوالنون شد، و گفت كه شهر و ديار و زن و فرزند و بالاخره دارائيش را رها كرده تا از او اسم اعظم ياد بگيرد. سرانجام بعد از سه سال كه شبانه روز به ذوالنون خدمت كرد از وى تقاضا كرد كه اسم اعظم را به او بياموزد.
ذوالنون ظرفى سربسته به مرد بغدادى داد و گفت: برو اين را به فلانى بده و بگو كه ذوالنون فرستاد، مرد بغدادى ظرف را به دست گرفته و راه افتاد، در ميان راه احساس كرد كه چيزى ميان ظرف حركت مى‏كند، تصميم گرفت كه درِ آن ظرف را بردارد تا ببيند چه چيزى داخل آن حركت مى‏كند. هنگاميكه در ظرف را برداشت با كمال ناباورى موشى را در آن يافت كه فوراً از آن ظرف فرار كرد.
مرد بغدادى با عصبانيت و اوقاتى تلخ به سوى ذوالنون بازگشت و اظهار داشت:
آيا اين جزاى سه سال خدمت است كه مرا به باد مسخره بگيرى؟! و با من يك موش براى ديگران بفرستى؟
ذوالنون رو به او كرد و گفت: من از تو تعجب مى‏كنم كه بعد از سه سال رياضت هنوز قابليت نگهدارى از يك موش امانتى را ندارى، پس چگونه مى‏توانى لياقت محافظت از اسم اعظم را داشته باشى؟ برو اول خودت را تربيت و آماده كن.


سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

فرمايش سيد علی قاضی

کلمات کلیدی :

بیت زیر از اشعار ایشان می باشد:
و لا تکن کمثل من ان فتح الباب خرج
والزم و کن کمثل من ان فتح الباب ولج

اگر دری باز شد، تو بیشتر استقامت به خرج بده؛ بگو خدایا! افزونش کن؛ باید در عبودیت استقامت ورزید، یعنی صبور شد؛ اگر خواستند بکشندش، بگوید من از خدا دست بر نمی دارم؛ اگر نان و آبش را قطع کردند، استقامت کند، و حتی اگر دنیا جمع شود و بگویند بیا صرفنظر کن بگوید صرفنظر نمی کنم.
و آیت الله قاضی به این زودی ها خسته نمی شود.
و می گوید:

« هر چه بادا باد، در بحر جنون پا می زنم، امشب کشفی نصیبم شد شد، نشد نشد، امشب خوابی دیدم دیدم، ندیدم ندیدم، من کشف نمی خواهم تمام این مدت چهل سال آن هم برای زرق و برق و کشف و کرامتی چند، نه! من معرفت خودش را می خواهم، من خودش را می خواهم. »

اسم اعظم را استقامت بر وحدانیت خدای جل و علا می داند و می گوید:
« اگر شخص در طلب، استقامت پیدا کرد، اسم اعظم در روح او جا پیدا می کند و آن وقت لایق اسرار ربوبی می گردد. »

و خود چون استقامت دارد، سرانجام صدای فرشتگان را می شنود که:

« ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون:
آنان که گفتند پروردگار ما الله است و بر این ایمان پایدار ماندند، فرشتگان بر آن ها نازل شوند که دیگر هیچ ترسی و حزن و اندوهی نداشته باشید و شما را به همان بهشتی که وعده دادند بشارت باد. سوره فصلت آیه 30 ».



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

 

کلمات کلیدی :

سَأَلَ كُمَيْلُ بْنُ الزِّياد النَّخَعي عَنْ مَولَى الْعارِفينَ ، سَيِّدِ الْمُوَحِّدينَ أَميرَالْمُؤْمِنينَ (عليه السلام) : يا عَلِيّ مَا الْحَقيقَةُ ؟ قالَ (عليه السلام) : مالَكَ وَالْحَقيقَةُ ؟ قالَ : أَوَلَسْتُ صاحِبُ سِرِّكَ ؟ قالَ : بَلى وَلكِنْ يَرْشَحُ عَلَيْكَ ما يَطْفَحُ مِنّي ، قالَ : أَوَمِثْلُكَ تُخَيِّبُ سائِل ; فَقالَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ : الحَقيقَةُ كَشْفُ سَبَحاتِ الْجَلالِ مِنْ غَيْرِ إِشارَة ، فَقالَ : زِدْني بَيان ، فَقالَ (عليه السلام) : مَحْوُ الْمُوْهُومِ مَعَ صَحْوِ الْمَعْلُومِ ، فَقالَ : زِدْني بَيان ، فَقالَ (عليه السلام) : هَتْكُ السِّتْرِ لِغَلَبَةِ السِرِّ ، فَقالَ : زِدْني بَيان ، فَقالَ (عليه السلام) : جَذْبُ الأَحَدِيَّةِ لِصِفَةِ الْتَوْحيدِ ، فَقالَ : زِدْني بَيان ، فَقالَ (عليه السلام) : نُورٌ يَشْرُقُ مِنْ صُبْحِ الأَزَلِ فَيَلُوحُ عَلى هَياكِلِ التَّوْحِيد آثارُهُ ، فَقالَ : زِدْني بَيان ، فقال (عليه السلام) : أَطْفِ السِّراجَ فَقَدْ طَلَعَ الصُّبْحُ .

اخبار مانند كتاب « مجالس قاضى » ، « سفينة البحار » ، « روضات » ، « گلشن راز » ، و كتاب عارف كامل شيخ عبدالرزاق كاشانى ، و حكيم سبزوارى ، از قول كميل از قول اميرالمؤمنان (عليه السلام) نقل شده است . كميل روزى در محضر امير مؤمنان (عليه السلام) وقت را غنيمت شمرده و پرسيد : حقيقت چيست ؟ قبل از آنكه پاسخ پيشواى عارفان را درباره حقيقت اشاره كنيم لازم به ذكر است كه عدّه اى گفته اند : مقصود از حقيقت مقام حقيقة الحقايق و هُو هُوِيَّت وسِرُّ السرّ وغيب الغيوب است ، كه در سوره ى اخلاص به آن اشاره شده است . قُلْ هُوَ ، هُوَ همان مقام هو هويت است كه مستور و غيب مطلق است ، و اين اسم را عارفان اسم اعظم مى دانند ، چنانچه شيخ حرّ عاملى در « فصول المهمّه » از اميرالمؤمنان (عليه السلام) نقل كرده كه يك شب قبل از شب جنگ بدر ، حضرت خضر را در خواب ديدم . بدو گفتم مرا چيزى بياموز كه بر دشمنان ظفر يابم گفت : بگو : «يا هو يا من لا هو إلاّ هو» صبح خوابم را به پيامبر عرضه داشتم . فرمود : يا على داناى اسم اعظم شده اى . بنا بر اين اهل الله « هُوَ » را به عنوان اسم اعظم براى اذكار قلبى ، و لسانى به أهل سير و سلوك تعليم داده اند .

برخى حقيقت را مقام ظهور مرتبه ى الهيت كه در سوره توحيد به الله احد تعبير شده دانسته اند ، وعده اى حقيقت را به حقيقت محمّديه توجيه كردند .

شايد منظور كميل از اين سؤال ، حقيقت هر چيزى است ، حقيقت مبدأ و معاد ، نبوت و ولايت ، حال مؤمن و كافر ، سرّ مقام خلافت ، حقيقت اين كه بعد از رسول خدا چرا باب علمش خانه نشين گشته و فرزندانش شهيد شدند و حقايق قرآنى و اسرار و لطايف علوم آسمانى كه همه بر مردم پوشيده مانده است .

و شايد مراد از حقيقت ، حقيقت ولويه غايب قايم و سرالسرّ عالم و آدم است ، كه مظهر حقيقت و حقايق شريعت و قدرت و عدالت است .

و شايد مقصود كميل حقيقت حال نفس ناطقه در سير و سلوك به مقامات عاليه معرفة الله است و در حقيقت مى خواسته بگويد : يا على حقيقت حال انسان در تزكيه نفس و صفاى باطن و مقام نهايى او در سلوك الى الله چيست ، و در چه زمانى از عالم مجاز و اغراض جسمانى و اوهام باطل رهيده ، و حجاب هاى و ظلمانى از چشم باطن او افتاده و از دنيا و آخرت و تمام اهداف مجازى راهى براى رسيدن به بالاترين هدفها را يافته ، و به مقام شهود حق كه بالاترين آرزوى عارفان است خواهد رسيد ، و راه رسيدن به اين مقام چيست ؟ و شايد مراد سير روح و نفس كليّه الهيه باشد ; كه همان معناى سابق است ، لكن از جهت و حيثيت ديگر ; يعنى از سيرى كه مابعد از سير تجردى ، و وصول فنا بلكه در مراتب بى نهايت فناى از فنا كه بعد از طى تمام اسفار اربعه يعنى : 1 ـ سير من الخلق إلى الحق 2 ـ ومن الحق إلى الحق 3 ـ ومن الحق فى الحق 4 ـ ومن الحق إلى الخلق است .

به هر روى شايد مراد از حقيقت مفهوم كلّى آن است ، كه شامل تمام اين معانى مى گردد .

و بايد دانست كه حضرت او را بر خود هيچ حجابى نيست ، و تمام هستى از مقام « هو » يعنى هويت ذات يكتا كه به مقام غيب الغيوب تعبير شود ، و مقام تجلّى كه مقام الهيت و ذات مستجمع جميع اسماء و صفات كماليه است ، و مقام تجليات اسمايى كه نزد حكيم ، عالم ربوبى و عالم عنايت و نظام ربانى است ، و نزد عارف ، عالم تجلّى فيض اقدس و ظهور علمى ماهيات امكانى در حضرت علميه يا نشأى اعيان ثابته است ، تا مقامات تجلّيات افعالى فيض مقدس كه حقايق آفرينش و ظهورات عينى خلقى است ، يعنى تمام عوالم لاهوت و جبروت و ملكوت و ناسوت و كرات بى حد و نهايت اين فضاى نامتناهى كلاً و جزءاً بر ذات او آشكار و هيچ خفا و غيبت در سماوات عوالم ارواح مجرّده و اراضى اشباح ماديه ، بر آن حقيقت محيط بر كل نخواهد بود .

لكن آن ذات يگانه يكتا را از خلق خود حجابهاى بسيار بلكه نامتناهى است ، زيرا هريك از وجودات نامتناهى كه تجليات حقند ، و هريك از ماهيات بى نهايت كه مظهر تعينات اسماء الهى اند ، بر رخسار آن وجود صرف و حقيقت مطلقه و هستى محض حجاب خواهند بود ، و هيچ يك از مراتب خلقى از مقام عقل اول و حقيقت محمديه تا ساير قواى ادراكى آن شاهد كل الجمال را بى حجاب نتوانند ديد ، و جز خود او هيچ كس آن حسن كلى را بى پرده و به كنه مشاهده نتواند كرد .



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

ماجرای بلعم

کلمات کلیدی :

مى دانيم كه هر كس اسم اعظم را بداند، دعاى او مستجاب مى شود و مى تواند معجزات و كارهاى خارق العاده و عجيبى انجام دهد، و مطابق روايات بسيار، امامان معصوم ما داراى اسم اعظم در سطح بالا بودند، تا آنجا كه از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نقل شده كه فرمودند: ((آصف برخيا (وزير حضرت سليمان) كه تخت بلقيس را در يك لحظه از يمن به بيت المقدس آورد، فقط داراى يك حرف از اسم اعظم بود، ولى ما داراى 72 حرف از اسم اعظم هستيم.))

اينك سوال اين است كه اسم اعظم چيست؟
پاسخ: اسم اعظم، تنها اسم و نام كلمه يا اسم صفتى از صفات خدا نيست، بلكه بيشتر مربوط به عمل است، لذا دانستن اسمإ الهى و لفظ تنها، كارساز نخواهد بود.

 همانطور كه نام فروردين ايجاد گل و گلستان نمى كند و اسم چراغ، شب تاريك را روشن نمى نمايد، لذا بايد در پشت اين اسم، در جستجوى مسمى بود، اسم بى مسمى هرگز معجزه آفرين و داراى قدرت تصرف در جهان آفرينش نخواهد بود. به همين دليل بلعم باعورا كه در عصر حضرت موسى(ع) مى زيست و بر اثر علم و تقوا به مقامى رسيده بود كه به اسم اعظم آگاهى يافته بود، و به همين دليل، دعايش مستجاب مى شد، وقتى كه هوس هاى نفسانى به او راه يافت و با موسى(ع) در ماجراى جنگ با عمالقه، مخالفت كرد، اين موقعيت از او گرفته شد و ديگر دعايش به استجابت نمى رسيد،و نور اسم اعظم نيز از او خارج شد و تاريكى گمراهى او را فرا گرفت.

خداوند نيز در قرآن او را چنين نكوهش مى كند:

((فمثله كمثل الكلب، مثل او همچون سگ است))
نتيجه اين كه اسمإ حسنى و نام هاى الهى نشان گر همان صفات الهى هستند و كسى كه به اين صفات تخلق يابد و داراى مفاهيم اين صفات شود، يعنى مظهر اين صفات ، حتى بخشى از اين صفات ، گردد مى تواند آن چنان تكامل روحى يابد كه حامل اسم اعظم گردد و خداگونه شود، وگرنه يك شخص گناهكار هرگز نمى تواند با تلفظ يك كلمه از اسمإ الهى، مستجاب الدعوه و مانند آن شود.



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

در باب بسمله

کلمات کلیدی :

برای خداوند نامهای فوق نیکو وجود دارد ، به وسیله این نامها به خداوند متوسل شوید و کسانی را که در تحریف نامهای خداوند می کوشند، رها سازید. آنان بزودی به سزای اعمال خود می رسند ( اعراف ، آیه 180 )"

به بندگان خداوند توصيه شده است كه با توسل به نامهای فوق نیکو که تعداد آنها حداقل 99 روایت شده است ، توسل كنند. علاوه بر فوايد گوناگون که در روایات آمده ، سه مقصد و منظور عالی نیز     میتوان ذكر كرد :

1 – تبیین توحید و یگانگی مقام خداوند از طریق شناخت نامها و صفات الهی بویژه آنها که بصورت زوج در قرآن مجید ظاهر شده اند و در کنار هم متضاد به نظر می رسند , مثل الحی القیوم ، الواحد القهار ، الملک القدوس . این مجموعه از نامها و صفات ، خاص حق تعالی می باشد و امکان شباهت بین خالق و مخلوق را مسدود می کند، زیرا حتی در جامعه پیامبران هم "زنده ابدی " ، "یگانه و یکتای غالب بر همگان "،" پادشاه پاک و بدور از هر عیب و نقص " یافت نمی شود.

2  - نامهای فوق نیکو، هم مظهر صفات خداوند است ، هم در عین حال نمایانگر خواست و اراده  الهی ؛ لذا به لطف آن یگانه صاحب و سرپرست بندگان ،, برای انسانها مربی و سر مشق مقرر شده است: خداوند می فرماید در برابر تقصیر دیگران عفو و گذشت داشته باشيد و بلا فاصله برای معرفی مقام عفو می فرماید "خداوند آن عفو کننده قدرتمند است یعنی در عین قدرت بر انتقام ، گذشت می فرماید".

3 -  اکثر بندگان بویژه اهل ذکر برای بهره گیری از خواص ذکر و دعا ، تنها به آن یافتن سکینه یا آرامش الهی توجه دارند. وقتی که ذکر نامهای فوق نیکوی خداوند همراه با درک معانی و مفاهیم باشد در توسل به شفاعت آنها برای دعا کننده نومیدی راه ندارد . از جمله فرمايشات زيباي اميرالمومنين حضرت علي (ع) بيانيست دلپذير، شيوا و رسا در عظمت و اهميت " بسم الله الرحمن الرحيم" در روايت آمده است : آنچه در كتب آسمانيست در كتاب قرآن جمع شده و آنچه در تمام قرآن است در سوره حمد خلاصه شده و هر آنچه در سوره حمد آمده است در " بسم ا... الرحمن الرحيم" مي باشد و اين گوشه ايست از انوار تابناك قرآن كريم و كلام وحي كه در اين چهار واژه مبارك در عين فصاحت و بلاغت تجلي يافته است.

و البته در ادامه روايت آمده است كه كل " بسم الله الرحمن الرحيم" در "باء بسم الله " جمع شده و حضرت مي فرمايند و من نقطه " بسم الله " هستم كه اين مطلب خود اشاره اي به علو درجات اميرالمومنين حضرت علي (ع) دارد كه خود قرآن ناطق هستند و بحث در اين موضوع در اين مختصر نمي گنجد و مكتوبي مطول مي طلبد.

   روايت فوق را از باب ورود به اين مقوله آورديم و در اين نوشتار بر آنيم تا به اختصار از اقيانوس    بي كران بركات و كرامات " بسم الله الرحمن الرحيم" سخن گوئيم و اشارتي هر چند موجز به " اسماء الحسني" داشته باشيم ، به اميد آن كه از فيوضات آسماني و معنوي اين كلام الهي و اسماء الحسني  (كه اسم اعظم خداوند بنا به روایات در انهاست) بهره بریم.

حكايت و روايت در باب " بسم الله الرحمن الرحيم" بسيار است. لكن به جهت آشنايي و اشاره به موضوع از چند مورد استفاده مي كنيم.

1-     پيامبر اكرم (ص) فرمودند: در شب معراج وارد بهشت شدم و چهار رودخانه از آب ، شير، عسل و شراب ديدم. از جبرئيل پرسيدم اين رودخانه ها از كجا مي آيد و به كجا مي رود؟ جبرئل گفت" به  حوض كوثر" مي رود ، اما نمي دانم از كجا مي آيد، از خداوند سوال كن. رسول خدا (ص) مي فرمايند: دعا كردم ، ملكي نزد من آمد و گفت: چشمهايت را بر هم بگذار و بعد از لحظه اي بگشا. حضرت مي فرمايند: چنين كردم و وقتي چشمانم را گشودم درختي بزرگ به نظرم آمد كه زير آن درخت دري ديدم كه بسته بود. آنگاه آن ملك گفت: بگو " بسم الله الرحمن الرحيم" . حضرت مي فرمايند: گفتم و در اين هنگام در باز شد و من وارد شدم، قبه اي (گنبدي) ديدم، اطراف اين قبه " بسم الله الرحمن الرحيم" نوشته و از آن نهرها جاريست، ناگاه صدايي شنيدم كه مي گويد: اي محمد، هر كس از روي خلوص اين كلام را بگويد او را از اين نهرها سيراب مي كنم .

2-     حكايت كرده اند كه لقمان حكيم روزي از راهي مي گذشت، قطعه كاغذي را ديد كه به روي زمين افتاده بود. چون آن را برداشت ملاحظه نمود بر آن كاغذ نوشته شده " بسم الله الرحمن الرحيم" پس از آن، كاغذ را شست و آبش را تناول نمود و به بركت اين احترام ، خداوند عالم ، او را حكمت داد. " و لقد آتينا لقمان الحكمه "

3-     در ماجراي به آتش انداختن حضرت ابراهيم (ع) نمرود با دخترش (رعضه) نشسته بودند و منظره آتش انداختن ابراهيم را نگاه مي كردند . دختر نمرود بالاي بلندي ايستاده بود ديد ابراهيم (ع) در ميان آتش است اما نمي سوزد . دختر نمرود گفت: اي ابراهيم اين چه حالي است كه آتش تو را نمي سوزاند؟

   حضرت ابراهيم (ع) فرمود: زباني كه به ذكر " بسم الله الرحمن الرحيم" گويا باشد و قلبي       كه معرفت خدا در او باشد آتش در او اثر ندارد. دختر نمرود گفت: من هم مايل هستم با تو همراه باشم . ابراهيم (ع) فرمود : بگو لااله الاالله ، ابراهيم خليل الله و درداخل آتش شو. دختر نمرود گفت و پا در آتش نهاد و خود را نزد ابراهيم (ع) رساند و در حضورش ايمان آورد و به سلامت به جانب پدرش برگشت.

    نمرود با ديدن اين منظره تعجب كرد و در عين حال به خاطر ترس از ممكلتش دختر را از راه موعظه و نصحيت نزد خود خواند و لي حرف نمرود دردختر اثر نكرد و دستور داد او را در ميان آفتاب سوزان به چهار ميخ بكشند. حضرت حق به جبرئيل فرمود: بگير بنده مرا. جبرئيل رعضه را از آن مهلكه رهانيد و نزد حضرت ابراهيم آورد. رعضه در تمام مشقتها با حضرت ابراهيم همراه بود تا آنكه حضرت او را به همسري يكي از فرزندانش در آورد. خداي تعالي فرزنداني به آنها عنايت فرمود كه همه بر مسند نبوت و پيامبري قرار گرفتند.

4-     در حديث قدسي آمده است : خداوند مي فرمايند :‌ به عزت و جلالم قسم هر كس از امت محمد (ص) "  بسم الله الرحمن الرحيم" را به خط زيبا بنويسيد ، بهشت براي او واجب مي شود و هر كس بگويد" بسم الله الرحمن الرحيم". اجر و ثواب هفتصد سال عبادت برايش مي نويسم و هر كسي كه " بسم الله الرحمن الرحيم " را بالاي درب خانه اش بنويسد از هلاك شدن ايمن مي شود. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند: وقتي معلم "بسم الله الرحمن الرحيم" را به دانش آموز بياموزد خداوند در نامه معلم و طفل ، بيزاري از جهنم را مي نويسيد.      امام باقر (ع) مي فرمايند: هرگاه " بسم الله الرحمن الرحيم"‌ قرائت نمودي بلاهاي آسمان و زمين از تو منع مي شود.   

بسم الله الرحمن الرحيم

v     رمز و بقاء و وصال است.

v     مفهوم توحيد و آرامش دهنده موحد است.

v     كليد پيشرفت و موفقيت در امور است.

v     اولين گام در پرستش حضرت حق است.

v     ذكر خداوند با زيباترين صفات است.

v     سرآغازيست براي هر آغازي

v     اولين كلام،  كلام خداست.



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

 

کلمات کلیدی :



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

در عظمت امامان شيعه

کلمات کلیدی :

صفّار از عمر بن حنظله روايت كرده است كه گفت : به حضرت امام محمدباقر عليه السلام عـرض كـردم مـرا چنان گمان مى رود كه در خدمت تو داراى رتبه و منزلتى هستم ، فرمود: آرى . عرض كردم مرا در اين حضرت حاجتى است ، فرمود: چيست ؟ عرض كردم : اسم اعظم را بـه مـن تـعـليـم فـرمـاى . فـرمود: طاقت آن را دارى ؟ عرض ‍ كردم : آرى ، فرمود: به اين خـانـه درآى ، چـون بـه خـانـه درآمـدم حـضرت ابى جعفر عليه السلام دست مبارك به زمين گـذاشـت و آن خـانـه تـاريـك شد عمر را لرزيدن فرو گرفت آنگاه فرمود: چه مى گوى بـيـامـوزم تـو را؟ عـرض كـردم : نـه ، پـس دست مبارك از زمين برگرفت و خانه به همان حال كه بود بازآمد. 
مـؤ لف گـويـد: كـه در روايـات وارد شده كه اسم اعظم الهى بر هفتاد و سه حرف است و نـزد آصـف يـك حـرف از آن بـود و بـه واسطه آن بود كه سرير بلقيس را به يك طرفة العـيـن نزد سليمان حاضر كرد. و نزد سليمان بن داود يك حرف از آن بود، و به حضرت عيسى عليه السلام دو حرف از آن عطا شده بود و به سبب آن بود كه مرده زنده مى كرد و كـور مـادرزاد و پـيـس را خـوب مـى كـرد. و بـه حـضـرت سـلمان رضى اللّه عنه اسم اعظم تـعـليـم شـده بـود و آن جـناب داراى اسم اعظم بود، و از اينجا معلوم مى شود كثرت عظمت شـاءن سـلمان و علوّ مقام آن قدوه اهل ايمان رحمه اللّه ، و عمر بن حنظله كه راوى روايت است صـاحـب مـقـبـوله مـعـروفـه نـزد فـقـهـاء اسـت و آن روايـتـى اسـت كـه از او نـقـل شـده كـه از حـضـرت صـادق عـليـه السـلام سـؤ ال كـرد كـه مـيـان دو نـفر از اصحاب ما منازعه شده در دينى يا ميراثى ، چه كنند؟ فرمود: نـظـر كـنـنـد بـه يـكـى از شـمـاهـا از كـسـانـى كـه روايـت كـنـنـد احـاديـث مـا را و تـاءمـّل كـنـنـد در حـلال و حـرام ما و شناسند احكام مرا پس راضى باشند به حكومت او، به درسـتـى كـه مـن او را حـاكـم گـردانـيـدم بـر شـمـاهـا پـس هـرگـاه حـكـم كـنـد و از او قـبـول نـنـمايند استخفاف كردند حكم الهى را و رد كردند بر ما و رد كننده بر ما، رد كننده بر خدا است و آن عرض شرك به خدا است . 


سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

الله نام بزرگ خدای متعال

کلمات کلیدی :

اسم مبارک« الله» چهار حرفست و اگر کسي بر آن واقف شود به حقيقت، همه اشياء را مي شناسد؛ چرا که آنها از او و با او و به سوي او و صادر شده از او مي باشند، پس هر گاه « همزه» را انداختي باقي مي ماند«لله» که اشاره است به « ولله کل شيء» يعني همه چيز از اوست و اگر«لام» را انداختي و الف را گذاردي «اله» مي شود که اشاره دارد به « وَ هُوَ الهُ کُلَّ شَيءٍ» هر چيزي به او موجود است. اگر«لام» و «الف» را انداختي « له» مي شود، « وَ لَهُ کُلَّ شَي ءٍ» بازگشت هر چيزي به سوي اوست، اگر « لام» از کلمه « له» انداخته شود، «هُ» باقي ماند و « هو» لفظي است که دلالت دارد بر ينبوع  (27)عزّت حضرت احديت و لفظ «هو» مرکب است از دو حرف « هاء» و « واو». لفظ « هاء» اصل است نسبت به « واو»، چون « واو» از اشباع ضمه « هاء» پيدا شد، پس در واقع « هو» يک حرف است و دلالت دارد بر وحدت حضرت احديت.

« الله»، اسم ذات خداوند و مستجمع (28) جميع صفات کمال و جمال و جلال اوست.

خواص اسم اعظم خدا در سه اسم گذاشته شده که آن « بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الَّرحيم» مي باشد و خاصيت اسم اعظم، در ولايت اميرالمومنين(ع) است.

« الله» اسم جامع و بزرگ و با عظمت حضرت واجب الوجود، جلّ و علا مي باشد.

اسم اعظم، در اسمي است که اول آن « الله» و آخر آن « هو» مي باشد.

اميرالمومنين(ع) در تفسير کلمه « الله» مي فرمايند: «اللهُ اسمٌ مِن اَعظَمِ اسماءِ الله عَزَّ وَ جَلَّ لايَنبَغي يُسَمّي بِهِ غَيرُهُ» (29)

ترجمه: « الله» اسم اعظم الهي است که شايسته نيست احدي خود را به اين نام بخواند.



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

احاديثی راجع به اسم اعظم

کلمات کلیدی :

از حضرت صادق عليه السّلام ـ روايت كرده است كه: خداوند اسم اعظم را 73 حرف قرار داده، و به آدم بيست و پنج حرف; به نوح پانزده حرف; به ابراهيم، هشت حرف; به موسى چهار حرف و به عيسى دو حرف عطا فرمود. پس عيسى به آن دو حرف احياء موتى و ابراء اكمه و ابرص مى كرد و به محمّد صلى الله عليه و آله ـ 72 حرف عطا فرمود و يك حرف را براى خود برگزيد.

از حضرت رضا عليه السلام ـ روايت است كه: «بسم الله الرّحمن» نزديكتر است به اسم اعظم خدا از سياهى چشم به سفيدى آن.2 و در «مجمع البيان» (در تفسير سوره حشر) روايت شده است از حضرت رسول اعظم صلّى الله عليه و آله ـ كه: اسم اعظم در شش آيه آخر سوره حشر است.

 در «الكلم الطيّب» براى اسم اعظم نشانه هايى ذكر فرموده و مى گويد كه اسم اعظم در پنج آيه از پنج سوره قرآن: بقره، آل عمران، نساء، طه و تغابن مى باشد.

بنا به فرموده بسیاری از علما:«الحي القيّوم» اعظم اسماء حسنى است

در «مصباح»، كفعمى فرموده است: دعاى «جوشن كبير»، «مشلول» و «كميل» از دعاهايى است كه وجود اسم اعظم در آنها روايت شده است.

از حضرت رضا عليه السلام ـ روايت شده است: «العلى العظيم» اسم اعظم است; چون خداوند اعلى بر همه چيز، اعظم از هر چيز است.

از امام صادق منقول است:: اسم اعظم خدا در سوره «فاتحة الكتاب» به طور پراكنده وجود دارد; يعنى حروف آن، همه در اين سوره است

بسیاری از دراویش بر این باورند که:الرحمن اسم اعظم پروردگار است.



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

نظر امام خمينی

کلمات کلیدی :

خلیفه الهى مرتبه واسطه‏اى است میان « حق‏» و « خلق‏»، که « اسم اعظم الله‏» نخستین تجلى آن است. تجلى خلیفه الهى در سایر اسماء الهى از طریق « اسم اعظم الله‏»، که جامع اسماء الهى و علت‏سایر مراتب ظهور خدا در عالم مرتبه اعیان ثابت (الاعیان الثابته) و مرتبه امور جسمانى (المحسوس) است رخ مى‏دهد.
آیت‏الله خمینى مدعى بود که اسم اعظم «الله‏» پروردگار « رب‏» عین ثابت محمد پیامبر[ص] است،   و از آنجا که اسم اعظم « الله‏» جامع اسماء الهى و منشا حقایق کلى الهى است، حقیقت محمد[ص] (الحقیقة المحمدیه) به منزله تعین اسم اعظم الله، یعنى عین ثابت انسان کامل، واجد همه حقایقى است که پس از آن در عالم، وجود خواهند یافت. 
محمد[ص]، که انسان کامل است، نخستین موجودى بود که آفریده شد. آیت‏الله خمینى [در کتاب خود] این سخن پیامبر را نقل کرد که « در آغاز روح (نور) من بود».  « هنگامى که آدم میان آب و گل بود» محمد[ص] پیامبر بود. او، به منزله تعین اسم اعظم « الله‏»، جامع همه نبوتها، یعنى منشا اصلى و کمال آنان است.   او با عقل کلى (العقل الکلى) متحد است، و در اینجا، [آیت‏الله] خمینى فرموده پیامبر[ص] را به على[ع] نقل کرد: « خدا چیزى بهتر از من نیافرید»،    که به نظر او، سخن دیگرى از پیامبر را تبیین مى‏کند: « آدم و کسانى که پس از او آمدند تحت ولایت منند». او سعى کرد که، همچون ابن‏عربى، نشان دهد که همه پیامبران وحى و علم خود را از حقیقت محمد[ص] اخذ کرده‏اند؛ که شان « جامع مجموع نبوته‏» (المقام الجامع)   که به ‏واسطه آن، ولایت‏بر همه پیامبران را به دست آورد، به او اعطا شده است.
هر پیامبر (به لحاظ وجودشناختى) نماینده یکى از اسماء الهى و (به لحاظ معرفت ‏شناختى) نماینده حقیقت وحیانى‏اى است که با آن اسم قرین شده است. با زمان ظهور آخرین پیامبر (محمد[ص])، که نماینده اسم اعظم «الله‏» است، مجموع همه اسماء الهى، یعنى، کل واقعیت وجودشناختى، ظاهر و کل حقیقت معرفت ‏شناختى عیان شد.
[آیت‏الله] خمینى سخنى منسوب به امام حسین[ع] (امام سوم، م.680) را که بدین قرار است، مسلم فرض کرد: « روح على[ع] با روح محمد[ص] یکى بود؛ آنان هردو نور خدا بودند.»    او این سخن را براى تبیین این گفته على[ع] به کار برد که « من با پیامبران [دیگر] در خفا بودم و با پیامبر (محمد[ص]) در عیان‏».  وى افزود که پیامبر[ص] و ائمه[ع] از یک روح واحدند، که ظهور کمال، اسماء و صفات خداست.   این روح یا نور خدا سرانجام در دوازدهمین امام (که از 878 غایب است) جاى گرفت.
نظریه [آیت‏الله] خمینى را مى‏توان به منزله نظریه‏اى در خصوص تجسم الهى تفسیر کرد که، بر وفق آن، محمد[ص]، به منزله جامع کل واقعیت وجودشناختى و معرفت‏ شناختى، یگانه موجود در جهان هستى است. به همین دلیل [، تعلیمات آیت‏الله] خمینى رازورانه بود؛ او به شاگردانش مى‏آموخت که نظرات وى را براى آنان که ممکن بود آنها را بد بفهمند فاش نسازند.



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

 

کلمات کلیدی :

امام صادق (عليه السلام ) فرمود: اما ((الم ) كه در اول سوره بقره است معنايش(انا اللّه الملك)است ، يعنى ((منم اللّه سلطان ((. و اما ((الم (( كه در اول سوره آل عمران است معنايش ((انا اللّه المجيد(( است ، يعنى منم خداى مجيد. و معناى ((المص (( ((انا اللّه المقتدر الصادق (( است يعنى منم خداى مقتدر صادق . و معناى ((الر(( اين است كه ((انا اللّه الرؤ ف ((، منم خداى رؤ وف . و معناى ((المر(( اين است كه منم خداى محيى و مميت و رزاق . و معناى ((كهيعص (( اين است كه منم كافى و هادى و ولى و عالم و صادق الوعد. و ((طه (( خود يكى از اسماء رسول خدا است ، و معنايش ((يا طالب الحق الهادى اليه (( است يعنى اى كه طالب حق و هدايت كننده خلق به سوى آنى ، ما قرآن را به سويت نازل نكرديم كه خود را از اندوه براى كفار به سختى و مشقت بيندازى بلكه فرستاديم تا به وسيله آن نيكبخت باشى .
و اما ((طس (( معنايش ((انا الطالب السميع (( است ، يعنى منم طالب شنوا. و اما ((طسم (( معنايش منم طالب شنواى مبدى و معيد، ((يس (( آن نيز يكى از اسماء رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) است ، و معنايش ((يا ايها السامع للوحى و القرآن الحكيم انك لمن المرسلين على صراط مستقيم (( هان اى شنواى وحى و قرآن حكيم به درستى كه تو قطعا از فرستادگان خدايى كه بر صراط مستقيم و مهيمن بر آنى است .
و اما ((ص (( نام چشمه اى است كه از زير عرش مى جوشد، و همين صاد بود كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) در معراج از آن وضو گرفت ، و جبرئيل روزى يكبار داخل آن مى شود و در آن فرو مى رود، و سپس بيرون آمده بال خود را تكان مى دهد، و هيچ قطره اى از بالش ‍ نمى چكد و نمى پرد، مگر آنكه خدا از آن فرشته اى خلق مى كند، تا او را تسبيح و تقديس و تكبير و حمد بگويد تا روز قيامت .
و اما ((حم (( معنايش حميد مجيد است . و اما ((حمعسق (( معنايش ‍ حليم ، مثيب (ثواب دهنده ) عالم ، سميع ، قادر، قوى ، است . و اما ((ق (( نام كوهى است كه محيط به زمين است و سبزى آسمان هم از آن است ، و به وسيله آن كوه است كه خدا زمين را از اينكه اهلش را بلرزاند حفظ كرده . و اما ((ن (( نام نهرى است در بهشت كه خداى تعالى دستور داد منجمد شو، منجمد شد، و مداد گشت و به قلم فرمود: بنويس قلم هم در كتاب لوح محفوظ سطرگيرى كرد، و آنچه كه بود و تا قيامت خواهد بود همه را نوشت پس مداد از نور و قلم از نور و لوح هم لوحى از نور بود.

سفيان اضافه مى كند سپس عرضه داشتم : يابن رسول اللّه ! امر لوح و قلم و مداد را بيشتر برايم توضيح بده ، و آنچه خدا به تو تعليم داده تعليمم ده . فرمود: يابن سعيد اگر تو اهليت براى پاسخ دادنم نداشتى جوابت را نمى دادم ، پس (بدانكه ) نون ((ن (( نام فرشته اى است كه آن را به قلم كه آن نيز فرشته اى است مى دهد، و قلم هم به لوح كه آن نيز فرشته اى است مى دهد، و لوح هم به اسرافيل و اسرافيل به ميكائيل و او به جبرئيل مى دهد، و جبرئيل هم به انبياء و رسولان خدا (صلوات اللّه عليهم ). سفيان مى گويد: آنگاه امام فرمود: برخيز كه بيش از اين برايت خطرى است .
بررسى رواياتى كه حروف مقطعه كه حروف مقطعه را به اسماى حسناى خدا معنى كردهاند
مؤ لف : ظاهر آنچه در اين روايات آمده كه غالب حروف مقطعه را به اسماء حسناى خدا معنا كرده ، اين است كه اين حروف از اسماء خدا گرفته شده ، حال يا از اول آنها مانند ((ميم (( كه فرمود از ملك و مجيد و مقتدر گرفته شده ، و يا از وسط مانند ((لام (( از اللّه و ((ياء(( از ((ولى (( پس اين حروف مقطعه اشاراتى هستند بر اساس رمز، كه هر يك به يكى از اسماء خدا اشاره مى كنند، و اين معنا از طرق اهل سنت از ابن عباس و ربيع بن انس و ديگران نيز روايت شده . ولى بر خواننده پوشيده نيست كه رمز، اصولا وقتى به كار برده مى شود كه گوينده نمى خواهد ديگران از آنچه او به مخاطب خود مى فهماند سر درآورند، و به اين منظور مطلب خود را با رمز به مخاطب مى رساند تا هم مخاطبش بفهمد و هم ديگران نفهمند، و اين اسماء حسنايى كه در اين روايت حروف مقطعه اوائل سوره ها را رمز آن دانسته ، اسمايى است كه در بسيارى از موارد از كلام خداى تعالى به آنها يا بطور اجمال و يا بطور تفصيل ، تصريح و اشاره شده با اين حال ديگر هيچ فايده اى براى اين رمز گويى تصور نمى شود.
پس بايد براى اين روايات به فرضى كه صحيح باشد، و به راستى از معصوم (عليه السلام ) صادر شده باشد فكر وجه ديگرى كرد، و آن اين است كه آن را حمل كنيم بر اينكه اين حروف دلالت بر آن اسماء دارد، ولى نه به دلالت وضعى . در نتيجه رمزهايى خواهد بود كه منظور و مراد آن بر ما پوشيده است ، و به مرتبه هايى از آن معانى دلالت دارد، كه براى ما مجهول است ، چون آن مراتب نامبرده دقيق تر و رقيق تر و بلند پايه تر از فهم ما است .
مؤ يد اين توجيه تا اندازه اى اين است كه يك حرف نظير ((ميم (( را در چند جا به چند معناى مختلف تفسير كرده . و همچنين رواياتى كه مى گويد اين حروف از حروف اسم اعظم است .
((الم (( حروفى هستند از اسم اعظم خدا
و نيز در معانى الاخبار به سند خود از ابو بصير از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: ((الم (( حروفى هستند از اسم اعظم خدا كه تكه تكه آن در قرآن آورده شده ، و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) و امام مى توانند آنها را تركيب نموده ، اسم اعظم را درست كنند، آن وقت هر گاه با آن اسم اعظم دعا كنند مستجاب مى شود.
مؤ لف : اين مضمون به چند طريق از اهل سنت از ابن عباس و غيره نيز روايت شده ، و ما در تفسير سوره اعراف آنجا كه راجع به اسماى حسنى بحث مى كرديم ، گفتيم كه اسم اعظمى كه اثرى خاص به خود را دارد، از قبيل الفاظ نيست ، و آنچه روايت درباره آن وارد شده كه ظاهرش اين است كه اسمى است مركب از حروف لفظى ، بايد به نوعى تاءويل كه مناسب با آن روايت باشد تاءويل گردد.
و نيز در همان كتاب به سند خود از محمد بن زياد و محمد بن سيار از امام عسكرى (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: قريش و يهود قرآن را تكذيب كردند و گفتند: سحرى است آشكار كه خود محمد درست كرده ، و خداى تعالى در پاسخشان فرمود: ((الم ذلك الكتاب (( يعنى اى محمد اين كتابى كه ما بر تو نازل كرديم ، از همين حروف الفباء است كه شما نيز لغات خود را از آن تركيب مى كنيد، (اگر الفباى شما 28 حرف است قرآن نيز 28 حرف است نه بيشتر)، پس شما هم اگر راست مى گوييد مثل آن را بياوريد، و ساير گواهان خود را هم با خود همدست كنيد - تا آخر حديث .


سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

اسماء الحسنی

کلمات کلیدی :

 در كتاب توحيد از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام) از پدرانش از على (عليه السلام) نقل شده كه فرمود : ان لله عز و جل تسعة و تسعين اسما من دعا الله بها استجاب له و من احصاها دخل الجنة .
در كتاب صحيح بخارى و مسلم و ترمذى و كتب ديگر از منابع حديث اهل تسنن نيز همين مضمون پيرامون اسماء نود و نه گانه خدا و اينكه هر كس خدا را با آن بخواند ، دعاى او مستجاب است يا هر كس آنها را احصا كند ، اهل بهشت خواهد بود ، نقل شده است .
از پاره اى از اين احاديث استفاده مى شود كه اين اسامى نود و نه گانه در قرآن است ، مانند روايتى كه از ابن عباس نقل شده كه مى گويد : پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) فرمود : لله تسعة و تسعون اسما من احصاها دخل الجنه و هى فى القرآن .
و به همين جهت جمعى از دانشمندان كوشش كرده اند كه اين اسامى و صفات را از قرآن مجيد استخراج كنند ، ولى نامهائى كه در قرآن مجيد براى خدا آمده است بيش از 99 نام است ، بنابر اين ممكن است اسماء حسنى در لابلاى آنها باشد ، نه اينكه در قرآن جز اين 99 نام ، نام ديگرى براى خدا وجود نداشته باشد .
در بعضى از روايات اين نامهاى نود و نه گانه آمده است ، كه ما ذيلا يكى از اين احاديث را مى آوريم ( ولى بايد توجه داشت ، بعضى از اين نامها به شكلى كه در اين روايت آمده در متن قرآن نيست ، اما مضمون و مفهوم آن در قرآن وجود دارد ) .
و آن روايتى است كه در توحيد صدوق از امام صادق (عليه السلام) از پدر و اجدادش از على (عليه السلام) از پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل شده كه پس از اشاره به وجود نود و نه نام براى خدا
تفسير نمونه ج : 7 ص : 27
مى فرمايد : و هى الله ، الاله ، الواحد ، الاحد ، الصمد ، الاول ، الاخر ، السميع ، البصير القدير ، القادر ، العلى ، الاعلى ، الباقى ، البديع ، البارىء ، الاكرم ، الباطن ، الحى ، الحكيم ، العليم ، الحليم ، الحفيظ ، الحق ، الحسيب ، الحميد ، الحفى ، الرب ، الرحمان ، الرحيم ، الذارء ، الرزاق ، الرقيب ، الرؤف ، الرائى ، السلام ، المؤمن ، المهيمن ، العزيز ، الجبار ، المتكبر ، السيد ، السبوح ، الشهيد ، الصادق ، الصانع ، الظاهر ، العدل ، العفو ، الغفور ، الغنى ، الغياث ، الفاطر ، الفرد ، الفتاح الفالق ، القديم ، الملك ، القدوس ، القوى ، القريب ، القيوم ، القابض ، الباسط ، قاضى الحاجات ، المجيد ، المولى ، المنان ، المحيط ، المبين ، المغيث ، المصور ، الكريم ، الكبير ، الكافى ، كاشف الضر ، الوتر ، النور ، الوهاب ، الناصر ، الواسع ، الودود ، الهادى ، الوفى ، الوكيل ، الوارث ، البر ، الباعث ، التواب ، الجليل ، الجواد ، الخبير ، الخالق ، خير الناصرين ، الديان ، الشكور ، العظيم ، اللطيف ، الشافى .


سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

اسم اعظم از نگاه علامه

کلمات کلیدی :

مقصود از اسم اعظم چيست؟

اگر اراده صفت ذات است، چرا روايات آن را از صفات فعل مى‏دانند؟

در احاديث اسلامى وارد شده كه در ميان اسماى خدا، اسم اعظمى است و هركس خدا را به آن اسم بخواند دعاى او مستجاب مى‏شود، اكنون سؤال مى‏شود كه آيا واقعا، اين اسم، از قبيل الفاظ است‏يا براى آن حقيقت و واقعيت ديگرى است؟ !

پاسخ

«در ميان مردم مشهور است كه خدا اسمى از قبيل الفاظ به نام اسم اعظم دارد كه هرگاه به آن اسم خوانده شود، دعا مستجاب مى‏شود; ولى به هنگام مراجعه به اسماى لفظى، چنين اسمى را پيدا نكردند. از اين جهت گفته‏اند اين اسم با حروف مجهول براى ما تركيب يافته و اگر ما بر آن دست‏يابيم، همه چيز را تحت اراده‏ى خود مى‏آوريم. البته در برخى از روايات اشاراتى به اين نظر هست، چنان كه وارد شده است كه بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم نزديك‏تر از سفيدى چشم به سياهى آن است و نيز آمده است كه در آية الكرسى و اول سوره‏ى آل‏عمران، حروف اسم اعظم پخش شده است و يا در ميان حروف سوره حمد موجود است و امام آن حروف را مى‏شناسد و آنها را تركيب مى‏كند و دعاى او مستجاب مى‏شود.

و همچنين معروف است كه آصف بن برخيا وزير سليمان نبى، از اسم اعظم اطلاع داشت و آن را بر زبان آورد و توانست تخت ملكه سبا را در كمتر از يك چشم به هم زدن، نزد سليمان بياورد و نيز وارد شده است كه اسم اعظم هفتاد و سه حرف است، خدا هفتاد و دو حرف آن را به پيامبران آموخته، ولى يكى را براى خود برگزيده است.

ولى بحثهاى علمى اين نظر را رد مى‏كند، زيرا در جهان هر پديده‏اى براى خود علت ويژه‏اى دارد و ضعف و قوت معلول بستگى به كيفيت علت از نظر قوه و ضعف دارد; هرگاه اسم اعظم از قبيل الفاظ باشد، سرانجام از دو حالت‏بيرون نيست، اگر تلفظ شود از مقوله كيف مسموع و اگر تصور شود از مقوله امور ذهنى خواهد بود، و در هر دو صورت چگونه مى‏توان گفت: كيف مسموع و يا صورت خيالى يك شيى‏ء داراى چنين قوه و قدرتى است كه در جهان تحولى ايجاد مى‏كند، درحالى كه خود اسم اعظم بنابر اين فرض، معلول نفس و ذهن انسان است.

بنابراين اگر اسماى الهى اعم از اسم وسيع و عام، يا اسم خاص تاثيرى در آفرينش دارند، به خاطر واقعيتهاى آنها است، نه به خاطر الفاظى كه از آنها حكايت مى‏كند و نه به خاطر معانى بى اثرى كه از آنها در ذهن پديد مى‏آيد; طبعا بايد گفت مؤثر در هر چيز خدا است. از آن نظر كه واقعيت اين اسما را دارد، نه لفظ مسموع مؤثر بوده و نه مفاهيم محض.

از طرف ديگر خدا نويد مى‏دهد كه من دعاى دعوت‏كنندگان را اجابت مى‏كنم و مى‏فرمايد: «...اجيب دعوة الداع اذا دعان...» (بقره/186)، ولى مقصود آيه هر نوع دعا نيست، ولو دعايى كه هنوز از اسباب طبيعى منقطع نشده و توجه كامل به خدا تحقق نيافته است، بلكه ناظر به كسى است كه از هر سببى چشم بپوشد و فقط به پروردگار خود توجه كند; در اين صورت با حقيقت اسمى كه با درخواست او كاملا مناسب است، ارتباط پيدا مى‏كند و واقعيت، اثر خود را مى‏گذارد و دعاى او مستجاب مى‏شود و اين است معنى خواندن با اسم، هرگاه او با اسمى كه ارتباط برقرار كرده، اسم اعظم باشد، همه چيز از او اطاعت مى‏كند و دعاى او مستجاب مى‏شود.

اين كه مى‏گويند خدا اسم اعظم را به برخى از پيامبران آموزش داده، مقصود اين است كه راه انقطاع از غير خدا و توجه به خدا را به روى آنان باز كرده كه در همه جا با و اقعيت اين اسم، ارتباط برقرار مى‏كنند و دعاى آنان مستجاب مى‏شود.

بنابر اين ، روايات را بايد چنين تفسير كرد و اسماى لفظى و صور ذهنى را، اسم اسم ناميد»



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

اسم اعظم از ديدگاه ابن عربی

کلمات کلیدی :

در نظام فكري ابن عربي هفت اسم است كه ائمه اسماء است و ايجاد عالم ناگزير از آنها مي باشد و آنها ارباب اسماءاند و غير آنها خدمتگزاران آن اسما مي باشند. و ارباب اسماء عبارت از حي عالِم و مريد و قادر و قائل و جواد و مقسط مي باشند و همگي، خدمتگزاران دو اسم «مدبر» و «مفضل» هستند، لذا در انسان صغير «حي»، فهمت را پس از وجودت و پيش از آن ثابت مي دارد، و «عالِم» استواريت را در وجودت، و پيش از وجودت تقديرت را ثابت مي دارد، و «مريد» اختصاصت را، و «قادر» عدمت را، و «قائل» قِدمت را، و «جواد» ايجادت را ثابت مي دارد و «مقسط» ترتيب مراتب را ثابت مي دارد.

هر يك از اين اسماء ركني است معظم در باب توجه به امر ايجاد و امداد هر ذره اي از ذرات موجودات، اين اسماء مفاتيح غيب «مفاتيح الاَوَل = كليد هاي اولين» هستند؛ و در انسان كبير به اسم «حي» تدبير كلي عالم ارواح كرد و به اسم «عالِم» استحضار حقايق ارواح، از جهت كون و وجود كرد و به اسم «مريد» تخصيص قلم اعلا كرد و به اسم «قائل» مباشرت ايجاد به اين وضع و ترتيب كرد و به اسم «قادر»، تأثير پيوند وجود را به ماهيت هر يك داد به اسم «جواد» درخواست حقايق را به زبان استعدادشان به وجود برآورده كرد و به اسم «مقسط» تعيين مرتبه ارواح و ملاحظه آن را كرد.

«حي» رب الارباب است و ربِّ مربوبات و امام و پيشواست و «عالِم» در رتبه پس از حي است و پس از عالم «مريد» است و بعد از مريد «قائل» است و بعد از قائل «قادر» و بعد از قادر «جواد» و آخِر همه «مقسط» مي باشد، و چون «مقسط» رب مراتب است و آخرين منازل وجود، اسما باقيمانده در تحت فرمان اين امامان ارباب مي باشند و امامان اسما _ بدون نظر به عالَم _ چهار اسم اند. حي و متكلم و سميع و بصير، و سبب توجه اين اسما به اسم «الله» در ايجاد عالَم، بقيه اسما با حقايق شان مي باشند، زيرا او چون كلام خودش را شنيد و ذاتش را مشاهده كرد، وجودش در ذاتش _ بدون نظريه عالَم _ كامل شد، ولي مراد شيخ از اسماء، جز آنچه كه بدان وجود عالَم قائم و برپاست نمي باشد، از اسماء بر ما فزوني گرفت و ما ناچار به ارباب آنها بازگشتيم و بر آنها در مراتب و مقاماتشان وارد شديم.



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

 

کلمات کلیدی :

وسيله ديگري كه اسلام براي خدا شناسي به انسان معرفي كرده؛ شناخت از راه نامهاي زيبا و صفات عالي و والاي حق تعالي است.
اسماء وصفات الهي، وسيله است كه انسان را با خدا آشنا ساخته و دريچه اي است كه قلب را به خدا متصل مي كند، احساس را فعال نموده، جهان پهناوري را فرا روي ما مي گشايد تا در آن انوار عظمت پرودگار را مشاهده كنيم.
خداوند در آيه اي به اين نامها اشاره كرده و مي فرمايد:
(قل ادعُوا اللهَ اَو الدعوا الرحمنَ ايّامّاً تدعُوا فلَهٌ الاسماءُ الحسنى) _(اسراء:110)
"بگو: (خدا را) با "الله" يا "رحمن" به كمك بطلبيد خدا را به هر كدام بخوانيد. او داراي نامهاي زيباست".
به ما دستور فرمود تا او را با اين نامها بخوانيم:
(و لله الاسماء الحسني فادعوه بها) _(اعراف:180)
"خدا داراي زيباترين نامهاست او را بدان نامها بخوانيد".
خداوند نود و نه اسم دارد. بخاري، مسلم و ترمذي به نقل از ابو هريره روايت مي كنند كه پيامبر خدا (ص) فرمود: "اِنّ لله تسعة و تسعين اسماً من حفظها دَخل الجنة، و اِنّ الله و تر يحب الوتر" خدا 99 اسم دارد، كسي كه آنه را حفظ كرده و معانيش را به خاطر بسپارد داخل بهشت مي شود. خداوند تك و تنهاست و تنهايي را دوست دارد.
امام ترمذي در روايت خود موارد زير را بدان افزوده است:
"هو الله  الذي لا اله الا هو الرحمن ، الرحيم ، الملك ، القدوس ، السلام ، المؤمن ، المهيمن ، العزيز ، الجبار ، المتكبر ، الخالق ، البارئ ، المصور ، الغفار ، القهار ، الوهاب ، الرزاق ، الفتاح ، العليم ، القابض ، الباسط ، الخافض ، الرافع ، المعز ، المزل ، السميع، البصير، الحكم ، العدل ، اللطيف ، الخبير، الحليم ، العظيم ، الغفور ، الشكور ، العلي ، الكبير ، الحفيظ ، المقيت ، الحسيب ، الجليل ، الكريم ، الرقيب ، المجيب ، الواسع ، الحكيم ، الودود ، المجيد ، الباعث ، الشهيد ، الحق ، الوكيل ، القوي ، المتين ، الولي ، الحميد ، المحصي ، المبدي ، المعيد ، المحي ، المميت ، الحي ، القيوم ، الواجد ، الماجد ، الواحد، الصمد ، القادر، المقتدر، المقدم ، المؤخر، الاول ، الاخر ، الظاهر ، الباطن ، الوالي ، المتعالي ، البر ، التواب ، المنتقم ، العفو ، الرؤف ، مالك الملك ، ذوالجلال و الاكرام ، المقسط ، الجامع ، الغني ، المغني ، المانع ، الضار ، النافع ، النور ، الهادي ، البديع ، الباقي ، الوارث ، الرشيد ، الصبور .
نامهاي زيباي خدا كه در قرآن آمده به چند دسته تقسيم مي شوند:
1- نامهايي كه به ذات پاك خداوند تعلق دارند، عبارتند از: واحد، احد، حق، قدوس، صمد، غني، اول، آخر، قيوم.
2- نامهاي مربوط به ساختار خلقت: خالق، باري، مصور، بديع.
3- علاوه بر صفات رب، رحمن و رحيم نامهاي كه به صفاتي چون محبت و رحمت تعلق دارد: رؤوف، ودود، اللطيف، الحليم، العفو، الشكور، المؤمن، البار، رفيع الدرجات، الرزاق، الوهاب، الواسع.
4- نامهايي كه به عظمت و جلال خداوند تعلق دارند: العظيم، العزيز، العلي، المتعالي القوي، القهار، الجبار، المتكبر، الكبير، الكريم، الحميد، المجيد، المتين، الظاهر، ذو الجلال والاكرام.
5- نامهاي كه به علم خدا تعلق دارد: العلي، الحكيم، السميع، الخبير، البصير، الشهيد، الرقيب، الباطن، المهيمن.
6- نامهايي كه به قدرت خداوند و تدبير امور او تعلق دارد: القادر، الوكيل، الولي، الحافظ، الملك، الفتاح، الحسيب، المنتقم، المقيت.
7- در اینجا صفات ديگري وجود دارد كه در قرآن به صراحت از آن نام برده نشده؛ بلكه از محتواي افعال و صفاتي كه در قرآن براي خداوند آمده، استنباط مي شود كه عبارتند از: قابض، باسط، رافع، معز، مذل، مجيب، باعث، محصي، مبدي، معيد، محيي، مميت، مالك الملك، جامع، مغني، معطي، مانع، هادي، باقي، وارث.
8- نامهايي ديگري نيز هست كه از معاني وارده در آيات قرآن فهميده مي شود مانند: نور، صبور، رشيد، مقسط، والي، جليل، عدل، خافض، واجد، مقدم، مؤخر، ضار، نافع، و صفات تكلم و اراده هم به اينها ملحق مي شود.

اسم اعظم الهي
همانطور كه خداوند (ج) دارنده ي اين نامهاست، دارنده ي اسم اعظم نيز هست  و هر گاه كسي با اين نام، خدا را بخواند و يا از او چيزي بخواهد؛ دعايش مستجاب  و خواسته اش مورد قبول واقع مي شود. احاديث زير اسم اعظم خداوند را بيان مي كند.
1- عن بريدة (رضي الله عنه) قال: "سمع النبي (ص) رجلاً يدعو، وهو يقول: اللهم إني أسألك بأني اشهد انك الله لا إله إلا أنت الأحد الصمد، الذي لم يلد و لم يولد، و لم يكن له كفواً احد.
قال، فقال، "والذي نفسي بيده لقد سأل الله باسمه الأعظم، الذي اذا دعي به اجاب و اذا سئل به أعطي" 
از بريده (رض) روايت شده كه گفت: پيامبر (سلام و درود خدا بر او باد) دعا و راز و نياز مردي را شنيد كه مي گفت: خدايا! ترا مي خوانم به اينكه گواهي دهم تنها تو خدايي و هيچ خدايي جز تو نيست. خداي يگانه و سرور والايي كه نه زاده است و زاده نشده است و كسي همتا و همگون او نمي باشد.
گفت: پس پيامبر (ص) فرمود: به خداي يكه جانم در دست قدرت اوست، او با اسم اعظم خدا را خواند. كه هر گاه با آن خوانده شود، جواب مي دهد و هر گاه با آن مورد درخواست قرار گيرد، مي بخشد.
2- از انس ابن مالك (رض) روايت شده كه گفت: "دخل النبي (ص) المسجد و رجل قد صلي  و هو يدعو و يقول في دعائه: اللهم لا إله إلا الله. أنت المنان. بديع السموات والأرض. ذو الجلال والاكرام. فقال النبي (ص) أتدرون بم دعالله؟ دعا الله باسمه الاعظم الذي اذا دعي به أجاب و اذا سئل به أعطي"
پيامبر (ص) به مسجد رفت مردي را در حال نماز ديد كه اين دعا را ميخواند: خدايا، هيچ خدايي جز خداوند يكتا نيست. بسيار احسان كننده اي، آفريننده ي آسمانها و زمين، و بسيار با شكوه و با عظمتي.
پيامبر (ص) فرمود: آيا مي دانيد آن مرد چگونه دعا كرد؟ خدا را با اسم اعظمش خواند و هر گاه خدا با آن نام خوانده شود جواب مي دهد و هر گاه با آن نام از او درخواست شود، خواسته را بر آورده مي كند.
3- از اسماء بنت يزيد (رض) روايت شد كه پيامبر خدا (ص) فرمود: اسم اعظم خدا در دو آيه زير آمده است: و إلهكم إلهٌ واحدٌ لا إله إلا هو الرحمنٌ الرحيم. و ابتداي سوره ي آل عمران: آلم الله لا إله إلا هو الحيُّ القيوم. 
4- از سعد بن مالك روايت شده كه گفت: شنيدم پيامبر خدا (ص) فرمود: هل ادلكم علي اسم الله الاعظم. الذي اذا دعي به أجاب و إذا سئل به أعطي؟ الدعوة التي دعابها يونس حيث نادي في الظلمات الثلاث: "لا إله الا انتَ سبحانك إنّي كنتُ من الظالمين" فقال رجلٌ: يا رسول الله هل كانت ليونس خاصة ام للمؤمنين عامةً؟ فقال رسول الله (ص): الا تسمع قول الله عزوجل: ونجيّناه مِنَ الغمِّ و كذلِك نُنجي المؤمنين"
آيا شما را به اسم اعظم خدا راهنمايي كنم؟ كه اگر با آن نام خوانده شود، پاسخ مي دهد و اگر با آن در خواست نيازي بشود، آن را بر آورده مي كند؟ همان دعايي كه حضرت يونس پيامبر در دل ظلمات سه گانه فرموده است: جز تو خدايي نيست. پاك و منزهي، من به خود ظلم كرده ام. مردي گفت: اي رسول خدا (ص) آيا اين دعا مخصوص حضرت يونس است يا عموم مؤمنان را نيز شامل مي شود؟ رسول خدا (ص) فرمود: آيا گفته ي خداوند را نشنيده اي كه مي فرمايد: ما او را از اندوه و دلتنگي نجات داديم و اينچنين مؤمنان را نيز نجات خواهيم داد. 
اگر انسان با دقت به اين نامها توجه كند، و معانيشان را خوب بفهمد و آنها را مشعل راه خود قرار دهد؛ دريچه ي وسيعي از خدا شناسي و معرفت حق به روي او گشوده مي شود. و حقيقت بزرگ وجود و
هستي را كشف مي كند.

 


 
 

 



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

 

کلمات کلیدی :

این وبلاگ متعلق به روزبه می باشد