
کلمات کلیدی :
هر اسم از اسماء خدا از اسم ديگر بالاتر و عمومي تر است تا آنكه منتهي شود به بزرگترين اسماء خداي تعالي كه به تنهائي تمامي حقائق اسماء را شامل ميشود و حقايق مختلف همگي در تحت آن قرار دارد و آن اسمي است كه آن را اسم اعظم ميناميم .
معناي اسم اعظم چيست ؟
در ميان مردم شايع است كه اسم اعظم اسمي است كه اگر خدا را به آن بخوانند دعا مستجاب ميشود و در هيچ مقصدي از تأثير باز نمي ماند و چون در ميان اسماء حسناي خدا چنين اسمي دست نيافته و در اسم جلالة ( الله) نيز چنين اثري نديده اند معتقد شده اند به اينكه اسم اعظم مركب از حروفي است كه هر كس آن حروف و نحوة تركيب آن را نميداندواگركسي به آن دست بيابدهمه موجودات دربرابرش خاضع گشته و به فرمانش در مي آيند .
در روايات آمده است كه بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم نزديكتر است از سفيدي چشم به سياهي آن در روايتي ديگر آمده در آيه الكرسي و اول سورة آل عمران اسم اعظم آمده است . و بعضي گويند حروف اسم اعظم متفرق در سورة حمد است و امام آن حرف را مي شناسد و هر وقت بخواهد آن را تركيب نموده و با آن دعا ميكند و در نتيجه دعايش مستجاب ميشود . و نيز روايتي كه ميگويد آصف بن برخيا وزير حضرت سليمان با حروفي از اسم اعظم كه پيشش بود دعا كرد و توانست تخت بلقيس ملكه سبا را در مدتي كمتر از چشم بر هم زدن سليمان حاضر سازد و آن روايتي كه ميگويد اسم اعظم مركب از هفتاد و سه حرف است و خداوند هفتاد و دو حرف از اين حروف را در ميان انبيايش تقسيم نموده و يكي را به خود در علم غيب اختصاص داده و همچنين روايت ديگري كه ميگويد اسم اعظم خداوند مركب لفظي است . بايد بدانيم كه خداوند اسمي از اسماء خود را كه به پيغمبران آموخته معنايش اين است كه راه انقطاع وي را به سوي خود به وي آموخته است و اينطور ياد داده كه اسمي از اسماء خود را در دعا و مسئلت او به زبانش جاري ساخته است .
تفسير اسم اعظم :
صاحب تفسير كشف الاسرار يعني ميبدي از ابوهديده روايت ميكند از رسول خدا اسم اعظم را خواستم فرمود بر تو باد به آخر سورةحشر كه قرائت آن را زياد كن . صاحب تفسير مجمع البيان از ابن عباس روايت كرده كه گويد رسول خدا (ص) فرمود اسم اعظم خداوند در شش آية آخر سوره حشر است صاحب تفسير كاشف يعني جواد مغنيه معتقد است اسم اعظم و غير اعظمي نداريم زيرا تمامي اسماء خدا حسنه است زيرا از كاملترين و بهترين معني برخوردار است . فخر رازي در كتاب لوامع البينات در بارة اسم اعظم اختلاف نموده و ميگويد عده اي معتقدند كه از براي خداوند اسم اعظم خاصي وجود ندارد بلكه هر اسمي از خدا را كه بنده آن را به ياد آورد در حالي كه مستفرق در معرفت او باشد همان اسم براي او اسم اعظم است و در بارة اين عقيده دلائلي را ذكر نمود ، اول اسم كلمه اي است كه تركيب شده از حروف مخصوص كه آن را از براي شناخت نامگذاري و جعل نموده اند روي اين اصل در ذات خودش داراي شرف و منقبت نيست بلكه به خاطر مسعي يعني كسيكه براي او نامگذاري شده داراي شرف ميگردد و اشرف موجودات و كاملترين آن همانا الله است . بنابراين هر اسمي را كه عبد و بنده به وسيله آن پروردگار خود را به ياد آورد همان اسم اعظم خواهد بود . دوم اينكه خداي متعال فرد خالص است بنابراين از تركيب منزه و پاك و محال است كه بعضي از اسماء خدا اعظم و بزرگتر از بعضي ديگر اسماء باشد .
گويند مردي نزد ابويزيد بسطامي آمدو گفت مرا از اسم اعظم خبر دهد ابويزيد گفت اسم اعظم خدا داراي حد و حدودي نيست ولي وقتي قلبت را خالصا” متوجه خدا نمودي در آن وقت هر اسمي از خدا را بخواني همان اسم اعظم خداست . حال آنكه عده اي معتقدند كه خداوند داراي اسم اعظم معيني است بنا به اعتقاد عده اي همانا اسم اعظم خدا ( اللله ) است و معتقدين به اين عقيده بر اثبات و صحت قول خود به دلائل متوسل شده اند : اول اينكه اسم الله به غير خدا اطلاق نگردد و عرب هم نام بت خود را آلهه مي گفتند و به اين اسم نامگذاري نميكردند غير خدا را و همانا اين كلمه را به غير خدا اطلاق نمي نمودند و دليل بر اين عقيده قول خداوند در قرآن كريم است كه مي فرمايد هل تعلم له سميا كه همنامي براي خدا به نام ( الله ) مي يابي . و وقتي كه اين اسم اختصاص به ذات خداوندي داشته باشد واجب خواهد بود كه اشرف اعظم اسماءالهي قرار گيرد . دوم اينكه ( الله ) اصل است در اسماء الهي و ساير اسماء مضاف و اضافه شوندة به آن مي باشند (اعراف آيه 180 ) بنا به عقيدة بعضي از علما نخستين آيه اي كه نازل شده بسم الله الرحمن الرحيم است و نخستين سورة نازل شده سورة حمد است . الحمدالله رب العالمين كمااينكه عده اي هم معتقد به اين عقيده ميباشند بنابراين اسم ، اسم (الله) در هر دو آيه ذكر شده و بدون اين اسم از نخستين اسماء خداوند در كتاب خدايتعالي دلالت بر اعظميت دارد .
از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمودند : خداي عزوجل اسم اعظم خود را كه مركب از هفتاد و سه حرف كرده و از آن حروف بيست و پنج حرف را به آدم و بيست و پنج حرف را به نوح و هشت حرف را به ابراهيم و چهار حرف را به موسي و دو حرف را به عيسي داده و عيسي(ع) با همان دو حرف مرده ها را زنده كرده و كور مادرزاد را شفا ميداد ، ولي به رسول خدا(ص) از آن حروف هفتاد و دو حرف را آموخت و يكي را در پرده نگه داشت تا كسي به آنچه در ذات اوست پي نبرد و او به آنچه در ذات ديگران است آگاه باشد .
بعضي گويند اسم اعظم خداوند حي و قيوم است و دو دليل براي آن ذكر شده است اول بنا به روايتي كه از ابي بن كعب نقل شده كه او از رسول خدا(ص) درخواست نمود كه اسم اعظم رابه او ياد بدهد رسول خدا فرمود اسم اعظم در آيه 255 بقره و آيات 1 و 2 آل عمران است گويند منظور از اسم اعظم در اين دو آيه الله لا اله الا هو نميباشد زيرا اين كلمه در آيات كثيرة قرآن وجود دارد و وقتي كه رسول خدا اسم اعظم را در اين دو آيه منحصر فرمود فهميدم كه منظور ( الحي القيوم ) است . دوم اين دو اسم بدل از صفات عظمت و بزرگي و كبريائي و الهيت خداوند ميباشد به قسمي كه در ساير صفات يك چنين معني وجود ندارد و اين خود اقتضاء ميكند كه اين دو اسم از اسماء اعظم الهي ميباشد .
حال آنكه قول است كه اسم اعظم خداوند ذوالجلال و الاكرام است و قول ديگري است كه اسم اعظم خدا در حروف مقطعة قرآن است . از حضرت زين العابدين (ع) روايت شده كه فرمود از خدا مسئلت كردم اسم اعظم را به من ياد بدهد كه اگر به توسط آن دعا كنم استجابت شود فرمود در خواب به من گفته شد بگو : (الهم اني اسئلك الله الله الله الذي لا اله الا هو رب العرش العظيم . ) پس فرمود هر وقتي دعا كردم به توسط اين كلمات در آن رستگاري ديدم . عده اي ديگر كلمة هو را نيز اسم اعظم ميدانند و در روايتي از امام محمد باقر (ع) نيز آمده كه فرمود در نزد ما از آن اسم اعظم هفتاد و دو حرف موجود است و يك حرف آن در نزد خداوند است كه در علم غيب او محفوظ است و لاحول ولا قوه الا بالله العلي العظيم .
در كتاب لكم طيب از سيد اجل سيدعليخان شيرازي رضوان الله عليه نقل شده كه فرمود اسم اعظم خدايتعالي آنست كه افتتاح او الله و اختتام آن هو است و حروفش نقطه ندارد و لايتغير قرائته اعراب ام لعم يعرب و اين در قرآن مجيد در پنج آية مباركه از پنج سوره است بقره،آل عمران،نساء،طه وتغابن است و شيخ مخربي گفته هركه اين پنج آية مباركه را وردخود قراردهدوهررو يازده مرتبه بخواند هرآينه آسان شود براي او مهمي از كلي و جزئي

ن : روزبه
